تو را که دیدم عاشق روزهای افتابی شدم

‌ ‌ ﮲ 📜 ‌‌٬ ‌تو را که دیدم؛ عاشق روزهای افتابی شدم،

‌ ‌ ﮲ 📜 ‌‌٬ ‌تو را که دیدم؛ عاشق روزهای افتابی شدم،
و منی که تا دئ‌روز، برای نمِ باران و ترنم‌ ‍اش می‌مردم، افتاب برای‌ام دوست‌داشتنی‌تر شد.
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌دلیل ‍اش را برائ‌ات نگفته بودم اما دلم می‌خواست برقۀ افتاب را در چشمانت ببینم و دلم اب شود میان حرارت نگاه‌ ‍ات.
نگفته بودم اما من خدا را، با لمس تماشائ تو یافتم ان دم که چشمانت؛ مرا از عمق چشمانم ربود. قبله‌گاه‌ ‍ام، مردمك‌های تو بود و نماز ‍ام، سجده به ان کعبۀ دوار قشنگ.
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌محبوب زیبای‌‍ام، برای‌ات نگفته بودم اما تلألو افتاب در چشمان زیبای‌ات، هستی را برای‌ام نیست می‌کرد، دین و دنیا را می‌ستاند ‌و عقل و دل را می‌فریفت.
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌عزیز ‍ترین من، معبود و عبادت‌گاه من، چشمانت کهربایی‌‌‍ست که تن جیوه‌گونه‌ام را چنان کنار هم نشاند که نبودنت باز از هم گسیخت مرا؛ بیا و با نگاه‌ ‍ات، من ارباً اربا شده را دوباره وجود ببخش. 𐺭𐺭
دیدگاه ها (۱۱)

من اگر پرنده بودم،فکر می‌کردم پروازچیزی شبیه نگاه کردن به تو...

خیال تو نسیم گونه می وزد و شمیم عطر تن تو می پیچد بر دشت شقا...

🕊✨خدایا شکرت، برای تمام مسیرهایی که به رویم بستی و من آن روز...

╭─────────────── ✈️ ───────────────╮✦ پارت ۹۰ | وقتی آت رفت....

مادر فرشته و زیبای من همیشه در قلب منی

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

وقتی لب تو خنده زد

پارت دوازدهم من رفتم کنار ات دراز کشیده و به صورت زیبا اون ن...

Destiny part 21

قسمت ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط