part 29
part 29
همچنان داشت سوهیوکو میزد و هرچی تلاش میکردن نتونستن از سوهیوک جداش کنن جدا مث سایکوپسی هه رفتار میکرد و در عین حال جذاب بود
ته : عوضیییییییی بمیر بمیررررر
چطور جرات کردی برگردی هاااااا
بعد ازینکه زندگیشو نابود کردیییی
ا.ت : ته بس کن میکشیش
ته : کاری میکنم تمام دردایی ک ا.ت تحمل کرده رو سرت آوار شن عوضیییییییی( داد و عصبانیت و صدای بم )
کوک : یاااااااااا !
و همشون وایسادن
کوک : چیکار داری میکنی با سوهیوک
ته : چی میگی
کوک : سوهیوک از رله دور اومده چرا اینطوری میکنید ها
زنگ میزنم پلیس بسه
(کوک از ماجرای ا.ت و سوهو(مخفف سوهیوک ( جون خبر
نداره )
کوک : اون دوستمونه نه
چرا داری اینطوری میکنی ها
ته : اشغال
کوک : یاااا چی زر زدی
ته : گفتم اشغالللللل ( داد)
کوک : عوضی
و با مشت زد تو صورت ته و خوابوندش رو زمین و داشت با مشت میزد به ته
کوک : گسکی اشغال
ته : هه
کوک : میخندی ها
و پاشد و با لگد میزد ب ته
و ا.ت التماس میکرد
ا.ت : یا کوک بسهههههه نکن ( داد و گریه )
چرا داری اینکارو با ته میکنی ها بس کن تروخدااااا
کوک : دهنتو ببند واس توهم دارم
ا.ت : کوک داداشی وایسا آروم باش هومم
و دست کوک گرف و کوک هلش دادو با سر خورد تو میز
ا.ت : ااخخخ اییی اخخخ ( گریه )
و کوک داشت ادامه میدادو ا.ت بلند شد
ا.ت : بسهههه اگ میخوای اونو بزنی منم بزن
کوک : پس بگو چرا
ا.ت : چی ؟
کوک : چرا اونشب با ته خوبیدی هاااااا؟
ا.ت : چ...چی م..من
ته : مو ؟
کوک : من تمام اونشب اونجا بودم خونه ی تو ته و تو اونجا با ا.ت بودی و لباس تنوتون نبود و همو بوس میکردید
چرا به من نگفتی هاااااا ؟
ا.ت : ت بگو چرا به من نگفتی
تو داداشیییی ؟
نا تو ی شیطانی ( گریه فروان دیگ نمینویسم اه دسم دردید خودتون بدونید داره عر میزنه )
کوک : چی ؟
ا.ت : تو اونشب با یوری بودی نه
هههه ( خنده هست اگ پنت هاوسو دیدی باشی میفهمی وقتی یون بیول وسط گریه و دعوا میخندید ی همچین شکلی میشد )
کوک : خوب نه وایس
ا.ت : دهنتو ببند
تو هیچوقت با من نبودی کوک
هیچوقت ...
من...هق...همیشه....هق...سعی میکردم خوشحالت کنم ...ولی تو ...هق...هیچوقت نکردی
از همون بچگی ازم متنفر بودیییییی ( دادم هس بینش )
کوک : یا ا.ت وا..وایسا ..اینطوری نیس
ا.ت : تو از همون اول پشتم نبودی هیچوقت همیشه ی خدا مامان و بابا منو بخاطر تو دعوا میکردن چون من هرکاری میکردی رو کردن میگرفتممممم ، بخاطر تو هرچی بکی کشیدم چون داداشمی ول تو از همون اول چون جاتو گرفتم ازم متنفر بودی تو مدرسه بخاطر تو واسم قلدری میکردنننن ول من هیچوقت چیزی بهت نمیگفتم با اینکه داداشمی حتی نمیدونی اوت حرومزاده چیکار کرده باهاممم ( دادو گریه )
من حتی خودمن کشتم ول تو نبودی هروقت نیازت داشتم نبودی
کوک : یا ا.ت وایسا برات ... ( گریه )
همچنان داشت سوهیوکو میزد و هرچی تلاش میکردن نتونستن از سوهیوک جداش کنن جدا مث سایکوپسی هه رفتار میکرد و در عین حال جذاب بود
ته : عوضیییییییی بمیر بمیررررر
چطور جرات کردی برگردی هاااااا
بعد ازینکه زندگیشو نابود کردیییی
ا.ت : ته بس کن میکشیش
ته : کاری میکنم تمام دردایی ک ا.ت تحمل کرده رو سرت آوار شن عوضیییییییی( داد و عصبانیت و صدای بم )
کوک : یاااااااااا !
و همشون وایسادن
کوک : چیکار داری میکنی با سوهیوک
ته : چی میگی
کوک : سوهیوک از رله دور اومده چرا اینطوری میکنید ها
زنگ میزنم پلیس بسه
(کوک از ماجرای ا.ت و سوهو(مخفف سوهیوک ( جون خبر
نداره )
کوک : اون دوستمونه نه
چرا داری اینطوری میکنی ها
ته : اشغال
کوک : یاااا چی زر زدی
ته : گفتم اشغالللللل ( داد)
کوک : عوضی
و با مشت زد تو صورت ته و خوابوندش رو زمین و داشت با مشت میزد به ته
کوک : گسکی اشغال
ته : هه
کوک : میخندی ها
و پاشد و با لگد میزد ب ته
و ا.ت التماس میکرد
ا.ت : یا کوک بسهههههه نکن ( داد و گریه )
چرا داری اینکارو با ته میکنی ها بس کن تروخدااااا
کوک : دهنتو ببند واس توهم دارم
ا.ت : کوک داداشی وایسا آروم باش هومم
و دست کوک گرف و کوک هلش دادو با سر خورد تو میز
ا.ت : ااخخخ اییی اخخخ ( گریه )
و کوک داشت ادامه میدادو ا.ت بلند شد
ا.ت : بسهههه اگ میخوای اونو بزنی منم بزن
کوک : پس بگو چرا
ا.ت : چی ؟
کوک : چرا اونشب با ته خوبیدی هاااااا؟
ا.ت : چ...چی م..من
ته : مو ؟
کوک : من تمام اونشب اونجا بودم خونه ی تو ته و تو اونجا با ا.ت بودی و لباس تنوتون نبود و همو بوس میکردید
چرا به من نگفتی هاااااا ؟
ا.ت : ت بگو چرا به من نگفتی
تو داداشیییی ؟
نا تو ی شیطانی ( گریه فروان دیگ نمینویسم اه دسم دردید خودتون بدونید داره عر میزنه )
کوک : چی ؟
ا.ت : تو اونشب با یوری بودی نه
هههه ( خنده هست اگ پنت هاوسو دیدی باشی میفهمی وقتی یون بیول وسط گریه و دعوا میخندید ی همچین شکلی میشد )
کوک : خوب نه وایس
ا.ت : دهنتو ببند
تو هیچوقت با من نبودی کوک
هیچوقت ...
من...هق...همیشه....هق...سعی میکردم خوشحالت کنم ...ولی تو ...هق...هیچوقت نکردی
از همون بچگی ازم متنفر بودیییییی ( دادم هس بینش )
کوک : یا ا.ت وا..وایسا ..اینطوری نیس
ا.ت : تو از همون اول پشتم نبودی هیچوقت همیشه ی خدا مامان و بابا منو بخاطر تو دعوا میکردن چون من هرکاری میکردی رو کردن میگرفتممممم ، بخاطر تو هرچی بکی کشیدم چون داداشمی ول تو از همون اول چون جاتو گرفتم ازم متنفر بودی تو مدرسه بخاطر تو واسم قلدری میکردنننن ول من هیچوقت چیزی بهت نمیگفتم با اینکه داداشمی حتی نمیدونی اوت حرومزاده چیکار کرده باهاممم ( دادو گریه )
من حتی خودمن کشتم ول تو نبودی هروقت نیازت داشتم نبودی
کوک : یا ا.ت وایسا برات ... ( گریه )
- ۸.۶k
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط