{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخرین حرکات رو درست انجام بده.

جونگ‌کوک از دور نگاهش می‌کرد.

جونگ‌کوک: آفرین. همین‌طور.

ات با شنیدن «آفرین» یه لحظه لبخند زد، ولی سریع خودش رو جمع کرد که جونگ‌کوک نفهمه چقدر خوشحال شده....

چند دقیقه بعد، جونگ‌کوک سوت پایان تمرین رو زد.

جونگ‌کوک: خب، تمومه. خسته نباشید.

همه شروع کردن به جمع کردن وسایلشون.

ات هم نشست و بند کفشش رو باز کرد.

جونگ‌کوک از کنارش رد شد و خیلی آروم گفت:

جونگ‌کوک: امروز خوب بودی.

ات سرشو بالا آورد.

ا/ت: فقط خوب؟

جونگ‌کوک: خیلی خوب بودی.

لبخند ات بزرگ‌تر شد.

ا/ت: پس بالاخره اعتراف کردی من شاگرد مورد علاقه‌تم.

جونگ‌کوک خندید.

جونگ‌کوک: همچین چیزی نگفتم.

ا/ت: ولی منظورت همین بود.

جونگ‌کوک: نه.

ا/ت: بود.

جونگ‌کوک: نبود.

ا/ت: بودددد.

جونگ‌کوک: ا/ت...

ات با شیطنت گفت:

ا/ت: باشه آقای مربی، قبول می‌کنم...

جونگ‌کوک سرشو تکون داد.

جونگ‌کوک: تو هیچ‌وقت آخرین حرف رو نمی‌زنی، مگه نه؟

ا/ت: معلومه که نه.

جونگ‌کوک: فهمیدم.

کیف ات رو برداشت و بهش داد.

جونگ‌کوک: بریم خونه.

ات کیفش رو گرفت.

ا/ت: پس خوراکی من چی؟

جونگ‌کوک: قول داده بودم، یادم نرفته.

ات با ذوق گفت:

ا/ت: بهترین مربی دنیا!

جونگ‌کوک: پنج دقیقه پیش بی‌رحم بودم.

ا/ت: آدم باید انعطاف‌پذیر باشه. 😂

جونگ‌کوک زد زیر خنده.

جونگ‌کوک: واقعاً تو یه چیزی هستی.

ات هم با لبخند کنارش راه افتاد.

ولی درست موقع خروج از سالن، جونگ‌کوک ایستاد.

جونگ‌کوک: راستی...

ا/ت: هوم؟

جونگ‌کوک: فردا تمرین اضافه داریم.

لبخند ات همون لحظه محو شد.

ا/ت: چیییی؟! 😭

جونگ‌کوک خندید و راه افتاد.

جونگ‌کوک: شاگرد تنبل.

ا/ت: جونگ‌کووووک!😭
دیدگاه ها (۴)

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

بانو فالو شه✨https://wisgoon.com/victaria_mj.2

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط