𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانهی من
𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانهی من
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔
ناگهان احساس کرد چیزی روی گردنش میسوزد
دستش را روی گردنش گذاشت
_ آخ...
جونگکوک سریع متوجه شد
جونگکوک: گردنبندت!
ا/ت گردنبند قدیمی مادرش را بیرون آورد
_ این؟
چشمهای جونگکوک با دیدن آن گردنبند تغییر کرد
جونگکوک: اینو از کجا آوردی؟
_ مامانم از بچگی بهم داده
جونگکوک آرام گردنبند رو لمس کرد
جونگکوک: این گردنبند متعلق به خانوادهی منه
_چی؟!
جونگکوک: و فقط یک نفر میتونسته اون رو به تو بده...
ا/ت با نگرانی پرسید
_ کی؟
جونگکوک به چشمهایش خیره شد
جونگکوک: مادرم
ا/ت خشکش زد
_ ولی... مادرت منو از کجا میشناسه؟
جونگکوک چیزی نگفت تهیونگ هم این بار شوخی نکردجونگکوک آروم گفت
جونگکوک: چون تو برای اولین بار امشب وارد زندگی من نشدی، ا/ت...
دستش رو گرفت
جونگکوک: تو خیلی قبلتر از اینها، بخشی از سرنوشت من بودی
ا/ت با ناباوری نگاهش کرد
_ یعنی چی؟
جونگکوک لبخند تلخی زد
جونگکوک: یعنی شاید دلیل اینکه صدها سال منتظرت بودم... اینه که قرار بوده دوباره پیدات کنم
_دوباره؟!
جونگکوک چیزی نگفت فقط دست ا/ت رو محکمتر گرفت و همون لحظه، صدای رعدتوب آسمون پیچید تهیونگ آهسته ..
تهیونگ: فکر کنم داستان تازه شروع شده...
جونگکوک به ا/ت نگاه کرد
جونگکوک: و این بار...
لبخند زد
جونگکوک: نمیذارم دوباره از دستت بدم
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔
ناگهان احساس کرد چیزی روی گردنش میسوزد
دستش را روی گردنش گذاشت
_ آخ...
جونگکوک سریع متوجه شد
جونگکوک: گردنبندت!
ا/ت گردنبند قدیمی مادرش را بیرون آورد
_ این؟
چشمهای جونگکوک با دیدن آن گردنبند تغییر کرد
جونگکوک: اینو از کجا آوردی؟
_ مامانم از بچگی بهم داده
جونگکوک آرام گردنبند رو لمس کرد
جونگکوک: این گردنبند متعلق به خانوادهی منه
_چی؟!
جونگکوک: و فقط یک نفر میتونسته اون رو به تو بده...
ا/ت با نگرانی پرسید
_ کی؟
جونگکوک به چشمهایش خیره شد
جونگکوک: مادرم
ا/ت خشکش زد
_ ولی... مادرت منو از کجا میشناسه؟
جونگکوک چیزی نگفت تهیونگ هم این بار شوخی نکردجونگکوک آروم گفت
جونگکوک: چون تو برای اولین بار امشب وارد زندگی من نشدی، ا/ت...
دستش رو گرفت
جونگکوک: تو خیلی قبلتر از اینها، بخشی از سرنوشت من بودی
ا/ت با ناباوری نگاهش کرد
_ یعنی چی؟
جونگکوک لبخند تلخی زد
جونگکوک: یعنی شاید دلیل اینکه صدها سال منتظرت بودم... اینه که قرار بوده دوباره پیدات کنم
_دوباره؟!
جونگکوک چیزی نگفت فقط دست ا/ت رو محکمتر گرفت و همون لحظه، صدای رعدتوب آسمون پیچید تهیونگ آهسته ..
تهیونگ: فکر کنم داستان تازه شروع شده...
جونگکوک به ا/ت نگاه کرد
جونگکوک: و این بار...
لبخند زد
جونگکوک: نمیذارم دوباره از دستت بدم
- ۲.۴k
- ۰۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط