{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نبودنتـ بهـ منـ حس مرگـ میدهـد ...

نبودنتـ بهـ منـ حس مرگـ میدهـد ...
حسـ دنیآیی خفهـ ... بستہ ... سردو تاریک ...دریغ از هیچ سر پنآهے !
منـ دیوانهـ وار محتاج لمسـ های معصومانتـم ...
محتاج بوسیدنـ لبـ هایـ سرخو کوچکے ک ذره ذره وجودم را پر از خواستنتـ میکننـد و من تنهـا ماننـد شوالیهـ اے بی دفاع در برابرتـ ب زمین میخورمـ ...
در دامـ عشق بی انتهایتـ غرق میشوم ...
در انتظار چیزی بیشتر ...
چیری بیشتر از داشتنتـ !
و تمامـ وجود من تمامـ تو را عاشقانهـ میپرستد ...
انگار هیچـ خبرے از آنـ توده سرکش ک گستآخآتهـ تلاش میکرد مرا از باتلاقـ احسآسآتم بیرونـ بکشـد و بہ سوے دنیآے منطقی و بی احسآسـ آدم ها ببـرد ، نیستـ !
و چہ بهتـر ... !
متنفـرم از منطقی کہ آدم ها تعریفش میکننـد!
آنهـآ کہ قلـبـ ندارند !!
از احسآسـ چہ میفهمنـد ؟!
.
و تمـآم وجود منـ ... عاشقآنہ تمـآم تو را میپرستـــد ...❤

پ ن: حوصلم سر رفته بود 😐
دیدگاه ها (۳۰۴)

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

KIM V

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

رقص مرگ و عشقp¹⁵اشک‌ها مثلِ سیل رویِ صورتم جاری شده بودن. تم...

p17

پروانه جان

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁵﴿ویو تهیونگ﴾بعضی آدم‌ها...بدون اینکه ب...

پارت: 15 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*تو چشم‌هام زل زد و خیلی آر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط