{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما تکیه داده نرم به بازوی یکدگر

ما تکیه داده نرم به بازوی یکدگر
در روحمان طراوت مهتاب عشق بود
سرهایمان چو شاخهء سنگین ز بار و برگ
خامش ، بر آستانه محراب عشق بود
گوئی فرشتگان خدا در کنار ما
با دستهای کوچکشان چنگ میزدند
در عطر عود و نالهء اسپند و ابر دود
محراب راز پاکی خود رنگ میزدند
پیشانی بلند تو در نور شمع ها
آرام و رام بود چو دریای روشنی
با ساقهای نقره نشانش نشسته بود
در زیر پلکهای تو رویای روشنی

من تشنهء صدای تو بودم که می سرود
در گوشم آن کلام خوش دلنواز را
چون کودکان که رفته ز خود گوش می کنند
افسانه های کهنهء لبریز راز را
آنگه در آسمان نگاهت گشوده شد
بال بلور قوس و قزح های رنگ رنگ
در سینه قلب روشن محراب می تپید
من شعله ور در آتش آن لحظهء درنگ
گفتم خموش «آری» و همچون نسیم صبح
لرزان و بی قرار وزیدم به سوی تو
اما تو هیچ بودی و دیدم هنوز هم
در سینه هیچ نیست به جز آرزوی تو
✍🏼فروغ_فرخزاد
دیدگاه ها (۰)

‌من تشنه صدای تو بودم که می سروددر گوشم آن کلام خوش دلنواز ر...

طووو پیشانی بلند تو در نور شمع‌هاآرام و رام بود چو دریای روش...

💖sahar shehim💖طووو پیشانی بلند تو در نور شمع‌هاآرام و رام بو...

ما تکیه داده نرم به بازوی یکدیگر در روحمان طراوت مهتاب عشق ب...

خدایا تو بوسیده ای هیچگاهلب سرب فام زنی مست را ؟؟ز وسواس لرز...

#سالگرد_شهادت_حاج_قاسم_سلیمانی #شهید_قاسم_سلیمانی #شهید_مداف...

چو لاله بی‌تو ز بس رنگ اعتبارم سوختخزان به باد فنا داد و نوب...

کارون چو گیسوان پریشان دختری بر شانه های لخت زمین تاب می خو...

کارون چو گیسوان پریشان دختریبر شانه های لخت زمین تاب می خورد...

‍ #شعر#حافظ حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفتآری به اتفاق جهان م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط