◝ تیمــــآرم کــن . . ◟
◝ تیمــــآرم کــن . . ◟
- #ParT_15 "
┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄
به سختی پچ زدم:
- چیزی.. چیزی لازم داشتین صدام.. بزنین!
قبل اینکه بتونم ازش در برم ،
مچ دستم اسیر دستش شد!
نفسشو کلافه ول داد..
- خیلی اذیتت کردم؟!
پوزخندی زدم:
- عادت کردم!
ناخودآگاه زبونم تلخ شده بود
شاید بخاطر این بود که از کارش پشیمون شده بود و معذرت خواست..
گرچه معذرت خواهی اصلا بهش نمیومد
تهیونگِ مغرور و خودخواه!
محال بود از کسی عذرخواهی کنه..
سرشو کمی کج کرد تا بتونه صورتمو ببینه..
- دلمو نشکن!!
ایندفعه دستمو از دستش بیرون کشیدم
قبل اینکه از آشپزخونه خارج شم لب زدم:
- شرمنده اما ،
وقتی دل خودم شکسته نمیتونم مراقب دل کسی باشم!
- #ParT_15 "
┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄
به سختی پچ زدم:
- چیزی.. چیزی لازم داشتین صدام.. بزنین!
قبل اینکه بتونم ازش در برم ،
مچ دستم اسیر دستش شد!
نفسشو کلافه ول داد..
- خیلی اذیتت کردم؟!
پوزخندی زدم:
- عادت کردم!
ناخودآگاه زبونم تلخ شده بود
شاید بخاطر این بود که از کارش پشیمون شده بود و معذرت خواست..
گرچه معذرت خواهی اصلا بهش نمیومد
تهیونگِ مغرور و خودخواه!
محال بود از کسی عذرخواهی کنه..
سرشو کمی کج کرد تا بتونه صورتمو ببینه..
- دلمو نشکن!!
ایندفعه دستمو از دستش بیرون کشیدم
قبل اینکه از آشپزخونه خارج شم لب زدم:
- شرمنده اما ،
وقتی دل خودم شکسته نمیتونم مراقب دل کسی باشم!
- ۱۷۴
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط