{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

***

***

### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**
### **فصل دوم - پارت ۲:

چشمانِ سردِ جونگ‌کوک توی نورِ ضعیفِ اتاق برق می‌زد. صدای چکاندنِ ماشه‌ی کلتِ جیمین توی سالن پیچید:
- «یک قدم دیگه جلو بیای، مغزت رو می‌پاشم روی دیوار، جونگ‌کوک!»

اما رییسِ مافیا حتی به اون لوله‌ی سیاه هم نگاه نکرد. لبخندِ کجی زد، دستش رو دراز کرد و با یه حرکتِ برق‌آسا، مچِ دستِ جیمین رو چرخوند. صدای تقِ استخون و افتادنِ کلت روی زمین یکی شد. جیمین از درد دندون‌قروچه‌ای کرد ولی قبل از اینکه بتونه ضربه‌ی بعدی رو بزنه، نامجون از پشت دو تا از مردهای سایه رو فرستاد که جیمین و لیسا رو محکم قفل کردن.

قلبم داشت از سینه‌م می‌زد بیرون، اما ترسم رو پشتِ یه نگاهِ سگی و بی‌تفاوت قایم کردم. زل زدم توی چشم‌هاش و گفتم:
- «فکر کردی خیلی زرنگی که پیدامون کردی، هان؟ ولی یادت رفته... توی این سه ماه، من دیگه اون دخترِ ترسوی عمارتت نیستم!»

جونگ‌کوک سرش رو کج کرد و با صدای بم و خطرناکش زمزمه کرد:
- «می‌دونم کوچولو... برای همین هم قراره تنبیه‌ت خیلی جذاب‌تر باشه.»

قبل از اینکه فرصت کنم بفهمم منظورشو، نامجون یه دستبندِ ضد-هکِ دیجیتالی رو پرت کرد روی میز. چشم‌هام چهار تا شد... اون دستبند به سیستمِ ردیابیِ مرکزیِ مافیا وصل بود! جونگ‌کوک بی‌رحمانه دستم رو کشید و قبل از اینکه بتونم لگد به شکمش بزنم، دستبند رو با یه کلیک محکم دورِ مچه‌ام قفل کرد.

صفحه‌ی کوچیکِ روی دستبند روشن شد و یه تایمرِ معکوسِ قرمز رنگ روش شروع به حرکت کرد: **[۲۴:۰۰:۰۰]**

جونگ‌کوک صورتشو آورد نزدیکِ گوشم و داغیِ نفس‌هاش رو حس کردم:
- «بیست و چهار ساعت وقت داری تا خودت بیای و تسلیمِ عمارت بشی، ا/ت. وگرنه... هر یک ساعتی که دیرتر بیای، یکی از دوست‌هات توی این اتاق تاوانِ فرارت رو پس میده. اولیشم همین دوستِ پسرت جیمینه!»

چشم‌های جیمین و لیسا از وحشت گرد شد. جونگ‌کوک پوزخندی زد، برگشت و به مرداش اشاره کرد. درِ آپارتمان با یه لگد بسته شد و اونا رفتن... اما صدای تیک‌تیکِ اون تایمرِ لعنتی روی دستم، توی سکوتِ مرگبارِ اتاق می‌کوبید!

***
ببخشید ویسگونم این روزا کار نمیکرد😔
دیدگاه ها (۰)

چند پارتیپارت ۲سه روز بود که در آن اتاقِ لعنتی حبس بود. فضای...

چندپارتی جونگ کوک

### پارت ۵: طوفان در اتاق کارسرمای اتاق کار جونگ‌کوک، با ورو...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۹: فض...

پارت ۱۹۵

### پارت سوم: فرار از سایه‌ی ملاقه!سکوتِ سنگین و پر از کششِ ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁵ویو: اتتلفن خونه زنگ خورد.خدمتکا...

سناریو

تکپارتی جونگ کوک

The Rival’s Embrace🍂✨️Part⁷صبح روز بعد، هنوز کافئین کامل نرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط