{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فقط تو می دانی که

فقط تو می دانی که
تنها انگیزه ی همیشگی من
برای خواندن دعای باران
تجسم لحظه های خیس تن توست
با ترکیب عطر مرطوب زیر گردنم
و خلق لحظه بوسیدن لبهای رنگ شده ات
با لذت همراهی چند قطره ی باران آویزان از آن
در خلوت ترین کوچه ی بن بست شهر
زیر هشتی خانه ای متروک
و خنده های بلند چند کودک بازیگوش از تماشای لباسهای خیسمان
که همیشه
جذابیت عریانی این صحنه را
دو چندان می کرد
دیدگاه ها (۶)

چند پارتیپارت ۲ماشین با سرعتی سرسام‌آور در جاده‌ی ساحلیِ خلو...

پارت: 19 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**بوی گندِ هات‌داگ‌های نیم‌...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁶سالن خلوت شده بود.صدای...

دیروز،من به دنیا آمدمهر سال،جشنی می گرفتمبرای دیدن لبخندهایی...

عباس گودرزی (مسافر)

با مداد شکسته می نویسم من میمانم و قلب تنهای خودم و غم ساله...

«سایه های خونی» part2/،،، میرا:آخخخ..... افتادم روی زمینلبم ...

!!!! چند دقیقه وقت بزار و بخون !!!!سلام، دخترِ سرزمینم!نمی‌د...

آن روزها رفتندآن روزهای خوبآن روزهای سالم سرشارآن آسمان های ...

A Love Transcending CenturiesP:1صدای تیک‌تاکِ ساعتِ دیواریِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط