به خاطر یک دختر...💔🥺

پارت آخر
کوک: باشه رفتم ، رفتم تو اتاقم و دراز کشیدم بعد از چند دقیقه در اتاق باز شد
جین: بیا برات غذا آوردم
کوک: من ک مریض نیستم ، چرا اینطوری رفتار میکنین
( بچه ها هم تو اتاق بودن )
ته: پس امروز من بودم غش کردم و راهی بیمارستان شدم
کوک: هیونگ ، اگه حالم‌ خوب نبود مرخصم‌ نمی‌کردن
نامجون: انقدر غر نزن و غذات بخور
کوک: نمی‌خورم
جیمین: جین وارد عمل شو
جین: اوکی ، ظرف و غذا رو از روی میز برداشتن و رو تخت کوک نشستم
جین: خوب دهنت و باز کن
کوک: شوخی می‌کنی دیگه ( خنده )
جین : نه اصلا هم شوخی نمیکنم ، دهن باز
کوک : هیونگ لطفا ( خنده )
ویو شوگا
خیلی وقت بود خنده ی کوک و ندیدم وقتی خندش و دیدم خیلی خوشحال شدم از قیافه ی بچه ها معلوم بود اونا هم خوشحال بودن ( این حرفا رو تو دلش می‌گفت )
پایان ویو شوگا
جین: خب اینم بخور تموم شد
نامجون: آفرین کار سختی بود انقدر غر میزدی
کوک: واقعا یک لحظه فکر کردم بچه‌ ۵ سالم
ته و جیمین: هستی دیگه
کوک: یااااااااا من کجا بچم
جیمین: هستی خیلی خیلی هم بچه ای
ته: بله آقای جئون خیلی بچه ای
کوک: سریع از تحت بلند شدم دنبال ته و جیمین افتادم اون‌ دو تا هم فرار میکردن
جیهوپ: دیدین چ راحت در رفت
شوگا : آره واقعا ( خنده )
کوک: وایسین بینم
جیمین: غلط کردیم ( نفس نفس)
ته: ولمون کن دیگه کوک ( نفس نفس)
کوک: باشه ازتون می‌گذرم ( نفس نفس )
کوک: ولی نفسم بالا نمیاد ، من برم شیرموز بخورم
جیهوپ و جیمین و ته : ای وای ، بد بخت شدیم
کوک: رفتم در یخچال و باز کردم و اما شیر موزام نبودن
کوک: شیر موز های منو کی خوردههههههه( با داد )
جیهوپ : نگاه کوک میتونیم توضیح بدیم
ته؛ خیلی اتفاقی خوردیم
جیمین: آره راست میگه
کوک: پس شما سه تا خوردین ( با داد )
کوک: میکشمتوننننننن ( با داد )
جیهوپ و ته و جیمین: الفراررررررررر
جیهوپ: کوک چیکار کنیم تا ما رو ول کنین
کوک: برین برام شیرموز بخرین
جیمین و ته و جیهوپ: الاننننن
کوک: یا می‌خرین یا می‌میرین
جیمین و ته و جیهوپ: می‌خریم
نیم ساعت بعد
کوک: مرسی هیونگ
جیهوپ: خواهش
کوک: در حال خوردن و شیر موز
بچه ها : خنده
کوک: چرا میخندین
شوگا : خیلی باحال شیرموز میخوری
کوک: مرسی ، ادامه ی خوردن
( خوب اعضا باهم خوش و خرم با هم زندگی کردن و دیگه هیچی کس نتونست اونا رو اذیت کنه و باعث ناراحتی شون بشه )
( امیدوارم از این فیک خوشتون اومده باشه و فیک و خوب تموم کرده باشم 💜 )
دیدگاه ها (۵)

وقتی از رو صندلی میوفتی😢🤝نامجون: چرا افتادی 😔🖐جین: خاک تو سر...

p1جونگکوک:اوففففففف... خسته شدممممممتهیونگ: خسته نباشینامجون...

_۱ ساعت بعد_زینگ.....زینگته:فک کنم یونگی اومدکوک:اومدنته:اره...

عشق_بعد_نفرت پارت: 4یونگی: ات یادت نرفته که باید همه مون رو ...

شاگرد لوس من

رمان :{تا وقتی که عاشقت شدم }

p5

پری کوچولوی من پارت ۷کوک: اروم رفتم و از پشت بغلش کردم. ته ت...

پارت۳

#میکاپ_آرتیست_من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط