{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پروین اعتصامی افتخار استان مرکزی

پروین اعتصامی افتخار استان مرکزی

رخشنده اعتصامی مشهور به پروین اعتصامی با اینکه در تبریز به دنیا آمده است

اما اصالتا از دیار استان مرکزی بوده است

و پدرش ساکن آشتیان و مادرش از اهالی ساوه بوده است.

مادر پروین مادرش اختر فتوحی (درگذشتهٔ ۱۳۵۲)

فرزند میرزا عبدالحسین ملقب به مُقدّم العِداله و متخلص

به “شوری”از واپسین شاعران دوره قاجار،


مادر پروین

مادرش اختر فتوحی (درگذشتهٔ ۱۳۵۲) فرزند میرزا عبدالحسین ملقب به مُقدّم العِداله و متخلص به “شوری”از واپسین شاعران دوره قاجار، اهل تبریز وآذربایجانی بود.وی تنها دختر خانواده بود و چهار برادر داشت.نام اصلی او “رخشنده” است.

پدر پروین
یوسف اعتصامی معروف به اعتصام الملک از نویسندگان و دانشمندان بنام ایران وآشتیان (ازشهرهای استان مرکزی) بود. وی اولین (چاپخانه) را در تبریز بنا کرد ،

ازدواج پروین

پروین در نوزده تیر ماه ۱۳۱۳با پسر عموی پدرش «فضل الله همایون فال»

ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج به کرمانشاه به خانه شوهر رفت

شروع تحصیلات و سرودن شعر

پروین از کودکی با مطالعه آشنا شد .

خانواده او اهل مطالعه بود و وی مطالب علمی و فرهنگی

به ویژه ادبی را از لابه لای گفت و گوهای آنان درمی یافت

در یازده سالگی به دیوان اشعار فردوسی ، نظامی ، مولوی ، ناصرخسرو ، منوچهری ، انوری ، فرخی

که همه از شاعران بزرگ و نام آور زبان فارسی به شمار می آیند ، آشنا بود و از همان کودکی

پدرش در زمینه وزن و شیوه های یادگیری آن با او تمرین می کرد.

گاهی شعری از شاعران قدیم به او می داد تا بر اساس آن ، شعر دیگری

بسراید یا وزن آن را تغییر دهد ، و یا قافیه های نو برایش پیدا کند ،

همین تمرین ها و تلاشها زمینه ای شد که با ترتیب قرارگیری کلمات

و استفاده از آنها آشنا شود و در سرودن شعر تجربه بیاندوزد.

شعر پدر



پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل
تیشه‌ای بود که شد باعث ویرانی من
یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند
مرگ، گرگ تو شد، ای یوسف کنعانی من
مه گردون ادب بودی و در خاک شدی
خاک، زندان تو گشت، ای مه زندانی من
از ندانستن من، دزد قضا آگه بود
چو تو را برد، بخندید به نادانی من
آن که در زیر زمین، داد سر و سامانت
کاش میخورد غم بی‌سر و سامانی من
بسر خاک تو رفتم، خط پاکش خواندم
آه از این خط که نوشتند به پیشانی من
رفتی و روز مرا تیره تر از شب کردی
بی تو در ظلمتم، ای دیده‌ی نورانی من
بی تو اشک و غم و حسرت همه مهمان منند
قدمی رنجه کن از مهر، به مهمانی من
صفحه‌ی روی ز انظار، نهان میدارم
تا نخوانند بر این صفحه، پریشانی من
دهر، بسیار چو من سربگریبان دیده است
چه تفاوت کندش، سر به گریبانی من
عضو جمعیت حق گشتی و دیگر نخوری
غم تنهائی و مهجوری و حیرانی من
گل و ریحان کدامین چمنت بنمودند
من که قدر گهر پاک تو می دانستم
ز چه مفقود شدی، ای گهر کانی من
من که آب تو ز سرچشمه‌ی دل میدادم
آب و رنگت چه شد، ای لاله‌ی نعمانی من
من یکی مرغ غزلخوان تو بودم، چه فتاد
که دگر گوش نداری به نوا خوانی من
گنج خود خواندیم و رفتی و بگذاشتیم
ای عجب، بعد تو با کیست نگهبانی من!
منبع:

هر کس کمی با دنیای شعر و شاعری آشنا باشد ، با خواندن این بیت ها به توانائی او در آن سن و سال پی می برد برخی از زیباترین شعرهایش مربوط به دوران نوجوانی ، یعنی یازده تا چهارده سالگی او می باشد ، شعر ” ای مرغک ” او در ۱۲ سالگی سروده شده است:
ای مُرغک خُرد ، ز آشیانه
پرواز کن و پریدن آموز
تا کی حرکات کودکانه؟
در باغ و چمن چمیدن آموز
رام تو نمی شود زمانه
رام از چه شدی ؟ رمیدن آموز
مندیش که دام هست یا نه
بر مردم چشم ، دیدن آموز
شو روز به فکر آب و دانه
هنگام شب آرمیدن آموز

با خواندن این اشعار می توان دختر دوازده ساله ای را مجسم کرد

که اسباب بازی اش ” کتاب” است ؛

دختری که از همان نوجوانی هر روز در دستان کوچکش ،

دیوان قطوری از شاعری کهن دیده می شود ،

که اشعار آن را می خواند و در سینه نگه می دارد.

شعر ” گوهر و سنگ ” را نیز در ۱۲ سالگی سروده است.

شاعران و دانشمندانی مانند استاد علی اکبر دهخدا ،

ملک الشعرای بهار ، عباس اقبال آشتیانی ،

سعید نفیسی و نصر الله تقوی از دوستان پدر پروین بودند ،

و بعضی از آنها در یکی از روزهای هفته در خانه او جمع می شدند ،

و در زمینه های مختلف ادبی بحث و گفتگو می کردند.

هر بار که پروین شعری می خواند ،

آنها با علاقه به آن گوش می دادند و او را تشویق می کردند.


ادامه تحصیلات


پروین ، در ۱۸ سالگی ، فارغ التحصیل شد ،

او در تمام دوران تحصیلی ، یکی از شاگردان ممتاز مدرسه بود.

البته پیش از و
دیدگاه ها (۱۰)

نزول مجدد غیبی قرآن بعد بیش از حدود 1300 سال از پیامبری...

شب آرزوهاست، خدایا به حق این شب عزیز همه را به آرزوهایشان بر...

دکتر محمد قریب مرحوم دکتر محمد قریب در سال ۱۲۸۸ در یک خانوا...

پروفسور حسابی مردی که برفراز قله ها ایستاده استدر دامنه تپه ...

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

نام فیک : آیا همیشه تنفر باقی می‌ماندتعداد پارت:۱۰شخصیت ها:ج...

سلام و احترام 🌸 🦋 هر بلایی کز تو آید رحمتی استهرکه را رنجی د...

سلام و احترام 🌸 🦋 هر بلایی کز تو آید رحمتی استهرکه را رنجی د...

سلام و احترام 🌸 🦋 هر بلایی کز تو آید رحمتی استهرکه را رنجی د...

سلام و احترام 🌸 🦋 هر بلایی کز تو آید رحمتی استهرکه را رنجی د...

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت ششم | دو خاندانخانه‌ی بزرگ خ...

p23صدای پسرش هنوز در گوشش بود.اما همین که در عمارت بسته شد، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط