پارت 25
پارت 25
تیام : من هواشو ندارم واقعیتو گفتم ..
من : منم نیاز ندارم کسی هوامو داشته باشه خودم میخواستم جوابشو بدم
تیام : بسه دیگه دوتاتون خفه شین برگشتنی نمیخوام هیچکدومتون تو ماشین من باشین
من : منم خیلی مشتاق نبودم تو ماشین تو بشینم ارتا گفت منم نتونستم دست رد بهش بزنم
تیام : بس کن دیگه همش تقصیر تو بود اول تو شروع کردی از اون موقعی که سوار ماشین شدی داری با سوده بد رفتاری میکنی انگار دشمنته ..
اون حق نداشت با من اینجوری حرف بزنه اونم جلو سوده چرا من اینقد نحسم یه روزم بدون دردسر نمیگذره .. تا وقتی رسیدیم ساکت بودم ..چمدونمو خودم بردم بالا تویکی از اتاقا گذاشتم که گفتن منو سوده تو یه اتاق باشیم که من اعتراض کردم گفتن جمره بیاد با من تو یه اتاق بمونه
هممون رفتیم پایین دور هم نشستیم
مامان ارتا : خب اقایون ناهار امروز با شماس کباب و پاچین بپزین ما خانومام گپ میزنیم ..
تیام : چشم حتماا هرچی مامان گلم بگه اقایون یه زحمتی به خودتون بدین پاچینارو سیخ کنین ..تا منو ارتا درست کنیم ..
مردا بلند شدن رفتن مشغول شدن خانومام راجب زندگیشونو بچه هاشون مدرک تحصیلی و این چرت و پرتا حرف میزدن
این رامینم زل زده بود بهم اومد کنارم نشست
رامین : خوبی ؟
من : اره چطور ؟
رامین : دیدم همش تو خودتی گفتم شاید چیزی شده !
من : نه چیزی نشده ..
رامین : تو دوس نداشتی از تحصیلاتت به جایی برسی و شغلی داشته باشی ؟
من : نه اصلا دوس ندارم شغلی داشته باشم .
رامین : مدرک تحصیلیت ؟؟؟؟؟
من : فوق دیپلم کامپیوتر
رامین : اها من تازه لیسانس حقوق گرفتم
من : خوبه بسلامتی باشه ..
رامین : ممنون
با رامین گرم صحبت بودم دیدم تیام داره با چشمای سرخ شده چپ چپ نگام میکنه منم یه چشم غره واسش رفتم مشغول ادامه صحبتم شدم
تیام : سلناا
من : بله
تیام : دستم درد گرفت بیا اینارو باد بزن
رامین : چرا سلنا خانوم ! بدین من باد میزنم .
تیام که چشماش از اعصبانیت سرخ شده بود یه اخمی بهم کرد که معده ام سوخت .. این بشر چرا اعصاب مصاب نداره من باید ازش ناراحت باشم که جلو دختره منو ضایع کرد بلند شدم رفتم اشپزخونه تا بشقابا و لیوانارو حاضرکنم که بازوم کشیده شد
من : هیی چته دیوونه دردم گرفت ..
تیام : ببین رامین ادم درستی نیس ازش دور باش ! افتاد ؟
من : چی میگی تو مشکل داری پسر به این خوبی بعدشم من که باهاش نریختم رو هم .... یه دفعه یه سمت صورتم داغ شد
این چطور جرعت کرد منو بزنه به چه حقی ! اشک تو چشام جمع شد صورتم میسوخت
تیام : نه جون من برو باهاش بریز رو هم تو رامینو نمیشناسی اولش باهات خوب برخورد میکنه که رامت کنه احمق
من : به تو چه زندگی من به تو مربوط نیس گمشو از جلو چشام ازت بدم میاد
تیام : گنده نیا حتما دلت هوس یه سیلی دیگه رو کرده !
تیام : من هواشو ندارم واقعیتو گفتم ..
من : منم نیاز ندارم کسی هوامو داشته باشه خودم میخواستم جوابشو بدم
تیام : بسه دیگه دوتاتون خفه شین برگشتنی نمیخوام هیچکدومتون تو ماشین من باشین
من : منم خیلی مشتاق نبودم تو ماشین تو بشینم ارتا گفت منم نتونستم دست رد بهش بزنم
تیام : بس کن دیگه همش تقصیر تو بود اول تو شروع کردی از اون موقعی که سوار ماشین شدی داری با سوده بد رفتاری میکنی انگار دشمنته ..
اون حق نداشت با من اینجوری حرف بزنه اونم جلو سوده چرا من اینقد نحسم یه روزم بدون دردسر نمیگذره .. تا وقتی رسیدیم ساکت بودم ..چمدونمو خودم بردم بالا تویکی از اتاقا گذاشتم که گفتن منو سوده تو یه اتاق باشیم که من اعتراض کردم گفتن جمره بیاد با من تو یه اتاق بمونه
هممون رفتیم پایین دور هم نشستیم
مامان ارتا : خب اقایون ناهار امروز با شماس کباب و پاچین بپزین ما خانومام گپ میزنیم ..
تیام : چشم حتماا هرچی مامان گلم بگه اقایون یه زحمتی به خودتون بدین پاچینارو سیخ کنین ..تا منو ارتا درست کنیم ..
مردا بلند شدن رفتن مشغول شدن خانومام راجب زندگیشونو بچه هاشون مدرک تحصیلی و این چرت و پرتا حرف میزدن
این رامینم زل زده بود بهم اومد کنارم نشست
رامین : خوبی ؟
من : اره چطور ؟
رامین : دیدم همش تو خودتی گفتم شاید چیزی شده !
من : نه چیزی نشده ..
رامین : تو دوس نداشتی از تحصیلاتت به جایی برسی و شغلی داشته باشی ؟
من : نه اصلا دوس ندارم شغلی داشته باشم .
رامین : مدرک تحصیلیت ؟؟؟؟؟
من : فوق دیپلم کامپیوتر
رامین : اها من تازه لیسانس حقوق گرفتم
من : خوبه بسلامتی باشه ..
رامین : ممنون
با رامین گرم صحبت بودم دیدم تیام داره با چشمای سرخ شده چپ چپ نگام میکنه منم یه چشم غره واسش رفتم مشغول ادامه صحبتم شدم
تیام : سلناا
من : بله
تیام : دستم درد گرفت بیا اینارو باد بزن
رامین : چرا سلنا خانوم ! بدین من باد میزنم .
تیام که چشماش از اعصبانیت سرخ شده بود یه اخمی بهم کرد که معده ام سوخت .. این بشر چرا اعصاب مصاب نداره من باید ازش ناراحت باشم که جلو دختره منو ضایع کرد بلند شدم رفتم اشپزخونه تا بشقابا و لیوانارو حاضرکنم که بازوم کشیده شد
من : هیی چته دیوونه دردم گرفت ..
تیام : ببین رامین ادم درستی نیس ازش دور باش ! افتاد ؟
من : چی میگی تو مشکل داری پسر به این خوبی بعدشم من که باهاش نریختم رو هم .... یه دفعه یه سمت صورتم داغ شد
این چطور جرعت کرد منو بزنه به چه حقی ! اشک تو چشام جمع شد صورتم میسوخت
تیام : نه جون من برو باهاش بریز رو هم تو رامینو نمیشناسی اولش باهات خوب برخورد میکنه که رامت کنه احمق
من : به تو چه زندگی من به تو مربوط نیس گمشو از جلو چشام ازت بدم میاد
تیام : گنده نیا حتما دلت هوس یه سیلی دیگه رو کرده !
- ۱۲.۵k
- ۰۳ خرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط