p7
p7
کوک ات رو روی خودش پرت کرد
ات: کوک چیکار میکنی
کوک که حسابی حش🎀🎀ری شد بود
نفس زدان گفت:
بیب میخوامت تو مال منی
ات اره کوک من ماا توام ولم کن
خوابیدن
صبح شد
کوک بیدارشد و رفت تا میز صبخونه رو بچینه
یه میز زیبااااااااا
ات بیدار شد و بلافاصله فهمید
وای نه پریود شده
بدو بدو رفت پیش کوک ـ
سلام صبحت بخیر ددی
سلام بیبی بلاخره بیدار شدی
اوه چه میزی چیدی
کوک : خب بیا بخوریم
کوک من پریود شدم!
عهه بیب من پریود شده
تو بشین صبحونه تو بخور تا من برم برات خرید کنم
نهه کوک من از تننهایی میترسم
خب بشینیم صبونمونو بخوریم بعد باهم بریم
ات: اکی ددی
صبحونشون رو خوردن رفتن بیرون تو پاساژ بودن که یهو
گوشی کوک زنگ خورد
همکارش بود
کوک به ات گف برو لوازم آرایشی بخر منم میام فقط زیاد
دور ننشو
ات: باشه عشقم
کوک با لبخند وقتی ات دور شد تلفن رو جواب داد
علامت جئون +
علامت همکارش_
+الو
_سلام قربان خوب هستید
+بله چی شده بگو
_ما اون وکیل هرزه رو تا یه هفته دیگه پیدا می کنیم
+یک هفتههههه
ویو کوک ینی باید تا یک هفته بیبمو نک♡♡نم
_الو قربان
_الو باشه
+بای
_خداحافظ
کوک رفت پیش ات دید ات فقط یه رژ ورداشته
گف بیب همینو برداشتی
ات اره اخه قیمتاشون خیلی زیاد بود
کوک پوزخند زد و گفت: بیب تا من پیشتم هرچی
میخوای بخر
ات واقاا
کوک اره واقعا
ات رفت و تمام چیز هایی که میخواست خرید
کوک حساب کرد
به مغازه بعدی رفتن پد وکلی خراکی خریدن
اومدن خونه
کوک گف من میرم حموم ات واسه ناحار میام بیرون
و.........
«پایان»
کوک ات رو روی خودش پرت کرد
ات: کوک چیکار میکنی
کوک که حسابی حش🎀🎀ری شد بود
نفس زدان گفت:
بیب میخوامت تو مال منی
ات اره کوک من ماا توام ولم کن
خوابیدن
صبح شد
کوک بیدارشد و رفت تا میز صبخونه رو بچینه
یه میز زیبااااااااا
ات بیدار شد و بلافاصله فهمید
وای نه پریود شده
بدو بدو رفت پیش کوک ـ
سلام صبحت بخیر ددی
سلام بیبی بلاخره بیدار شدی
اوه چه میزی چیدی
کوک : خب بیا بخوریم
کوک من پریود شدم!
عهه بیب من پریود شده
تو بشین صبحونه تو بخور تا من برم برات خرید کنم
نهه کوک من از تننهایی میترسم
خب بشینیم صبونمونو بخوریم بعد باهم بریم
ات: اکی ددی
صبحونشون رو خوردن رفتن بیرون تو پاساژ بودن که یهو
گوشی کوک زنگ خورد
همکارش بود
کوک به ات گف برو لوازم آرایشی بخر منم میام فقط زیاد
دور ننشو
ات: باشه عشقم
کوک با لبخند وقتی ات دور شد تلفن رو جواب داد
علامت جئون +
علامت همکارش_
+الو
_سلام قربان خوب هستید
+بله چی شده بگو
_ما اون وکیل هرزه رو تا یه هفته دیگه پیدا می کنیم
+یک هفتههههه
ویو کوک ینی باید تا یک هفته بیبمو نک♡♡نم
_الو قربان
_الو باشه
+بای
_خداحافظ
کوک رفت پیش ات دید ات فقط یه رژ ورداشته
گف بیب همینو برداشتی
ات اره اخه قیمتاشون خیلی زیاد بود
کوک پوزخند زد و گفت: بیب تا من پیشتم هرچی
میخوای بخر
ات واقاا
کوک اره واقعا
ات رفت و تمام چیز هایی که میخواست خرید
کوک حساب کرد
به مغازه بعدی رفتن پد وکلی خراکی خریدن
اومدن خونه
کوک گف من میرم حموم ات واسه ناحار میام بیرون
و.........
«پایان»
- ۱۰.۱k
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط