{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 4

پارت 4


رمان 💘عشق مدرسه ای 💘


هیونجین با تعجب گفت:

هیونجین: ات این کیه؟ ( جدی)

ات: ام خب برادرمه

هیونجین: اها خب سلام من هیونجین هستم دوست ات( با لبخند )

فیلیکس: سلام( خودشو معرفی کرد و دست داد)

فیلیکس: ام خب هیونجین میخوای برسونمت؟

هیونجین: ام خب اره

ویو بعد از سوار شدن ماشین :

ات و هیونجین عقب نشسته بودند که یهو موبایل هیونجین زنگ خورد و جواب داد:

هیونجین: بله مادر

مامان هیونجین رو این علامت میزارم،( م. هیونجین)

م. هیونجین: عزیزم من و پدرت داریم میریم سفر و امروز نمیتونیم بیایم پیشت و خب یکی رو برای پول جور کردن به خونت فرستادیم یعنی گفتند برای تفریح دو سه روز اونجا میمونند یک خوانواده اند تو برو پیش یکی از دوستات یا برو هتل

هیونجین: اوف مامان اخه این چه کاری بود ( با کلافگی)

م. هیونجین: حرف نزن تصمیم خوبی گرفتیم فعلا خدافظ.

هیونجین : ات میخوام یک خواهشی کنم

ات: بگو هیون

هیونجین: میتونم دو سه روز بیام خونتون؟ و دلیل روتعریف کرد

ات: خب بزار از فیلیکس بپرسم

(پرسید )


ات: خب اره میتونی 😁

هیونجین: ممنون ات فقط یک دقیقه جلو در وایستید که من وسیله هامو بگیرم

ات: باشه

ویو ات و هیونجین تو خونه:

فیلیکس: بچه ها من میخپام امشب و فردا با دوستام برم سفر شما اینجا بمونین غذا هم هست تو یخچال بعدش پارتی امشب لیسا هم من نمیام شما خودتون برین 👌😉

ات و هیونجین: باشه 😊👍

ات: ام هیونجین پارتی لیسا ساعت 6 هست و الان ساعت 3 هست ناهار مونو خوردیم بریم پاساژ که من لباس بگیرم تو میای؟

هیونجین: اره ات چرا که نه 😄

ات: خب بریم غذا بخوریم 👌

ویو ات و هیونجین بعد از غذا :

هیونجین: اماده شدی ات؟

ات: الان میام

هیونجین: باشه

بعد از 5 دقیقه

هیونجین : این الان اومدم بود بعد از 5 دقیقه؟ 😂👌( با خنده)

ات: همینه دیگه بیا بریم دیر شد

ات و هیونجین رفتند داخل پاساژ و ات از یک لباس قرمز شرابی خوشش اومد( عکسشو میفرستم )✨

ات : هیونجین من اینو میخوام بیا بریم اینو بخریم

هیونجین : باشه بریم

ویو ات توی اتاق پرو :

هیونجین: پوشیدی؟

ات: اره الان

در پرو باز شد که هیونجین با دیدن ات محوش شد و چشماش برق زد و یهو ات گفت:

ات: خوبه؟ قشنگ شدم؟

هیونجین: ا اره

ات: خب بریم

هیونجین: همیشه زیبایی بانو اوفف چه دافی ( زیر لب)

خریدن لباسو و الان میخوام برم پارتی لیسا

ویو ات و هیونجین تو پارتی:

وارد پارتی شدن و ات با دیدن یک نفر تعجب کرد و ترسید و به هیونجین بیشتر نزدیک شد اون کسی نبود جز...

بقیه پارت بعد عسلا✨

لایک کن دلمو شاد کن زیبا🥹❤️
دیدگاه ها (۰)

🤍🩵

#تک‌پارتی_چان🐺توضیح🐺چان یه پسر از دانشگاه بود که کنار تو روی...

پارت 2 رمان✨ عشق مدرسه ای✨که یهو زنگ تفریح خورد که داشتم میر...

پارت 1 رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀ویو نویسنده: ات یک بچه یتیمی بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط