{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

The unwanted Roommate

The unwanted Roommate
_________________________

ویو پارک یورین:

وقتی چشم هامو باز کردم انگار تو یه خراب شده بودم......
دره زنگ زده...... هوای مرطوب.... پنجره ای که با پارچه ای سیاه پوشیده شده بود(دو عه شبه دارم مینویسم دارم میرینم تو خودم...)

در قرمزی که علامت خطر و ورود ممنوع داشت...... یعنی چی..... اینجا کجاست....... چ... چی.... وایسا... ا.. این خونه رو زمین؟..... من چرا باید اینجا باشم.....
(میترسممممممم)

داشتم تقلا میکردم که دستم رو که از پشت به طناب بسته شده رو ببندم... ولی... از شانس بدم (بی ادب نیستم 🙂‍↕️🎀) بادیگارد وارد شد

علامت بادیگارد #

#«زور نزن ازاد شی هرزه کوچولو»

+«لقب مادرت رو روم نزار»

+«اوه اوه زبون درازم که هستی.... بدم زبونتو ببورن»

_«هرکاری میخوای بکن من نمیترسم»


یهو دیدم رفت سمت یه اتاقی و در اتاق رو باز کرد(اتاق قرمزه نه)
توش انواع وسیله شکنجه بود...

تفنگ.... چاقو.... کمربند(حیحی).... شلاق.... دستگاهه شوک.....

با پوزخند #«ببینم کوچولو بازم با دیدن اینا نمیترسی»

ترسیده بودم ولی سعی کردم به رو خودم نیارم

+«نخیر ادمه مزخرف»

یهو دیدم عصبانی شد سمتم اومد و ضربه شلاقی بهم زد.......

از درد اخی گفتم ولی سعی کردم دردمو به روش نیارم

#«بازم نترسیدی هرزه؟»

#«نوچ»

یهو دیدم رفت بیرون فکرم درگیر اتاق قرمزهشد.... یعنی چی... چرا علامت خطر داره... هوفف.. کوک کجایی... چرا نمیای نجاتم بدی.....

یهو دیدم دوباره اون بادیگارده چلغوز وارد شد...

+«هوففف باز چی میخوای»

با پوزخند #«مثل اینکه وقتشه با واقعیت رو به رو شی»

هن.... کدوم واقعیت... این چی میگه......

ببینید چه نویسنده خوبی هستم ساعت دو عه شب پالت میزالم 🥺🥺🐣🐣🎀🎀
دیدگاه ها (۲۶)

The unwanted Roommate __________________________علامت ها: یو...

رمان تو خود منی

My nurse

رقص مرگ و عشقp³یهو در اتاق با شدت باز شد که جونگکوک رو دیدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط