پارت ۳۷
سرنوشت پیش میآید
[-----------:)
[پارت۳۷)
[-----------:)
جونگ کوک : اون چی گفت
دلین : کدوم
جونگ کوک : خودتو نزن به کوچه ی علی چپ چی گفت بهت
دلین : گفت که پسر عمویه توهه
جونگ کوک : ازش دوری کن اون خطرناکه
دلین : خب حالا میتونم برم
جونگ کوک: برو
دلین : رفتم داخل خونه رفتم اتاقمون و اریشم رو پاک کردم رفتم و یه لباس راحتی پوشیدم
یه نگاهی به گوشیم کردم که یه شماره ی ناشناس پیام داد
همه چیز رو نمیدونی دلین
یعنی چی چرا مگه چی شده من جیو نمیدونم
حتما تبلیغاته یا یکی میخواد ایسگامو بگیره ولش کن
رفتم تو گوشی یکم چرخیدم بعد صدای در اومد جونگ کوک اومد تو اتاق
جونگکوک: برو لباس خواب بپوش
دلین : چی مگه این چیه ( اشاره میکنه به لباسش )
جونگ کوک یهو یه لباس خواب پرت کرد سمتم
جونگ کوک: پاشو اینو بپوش
دلین : به تو چه
جونگ کوک: میپوشی یا تنت کنم
دلین : نمیپوشم
جونگ کوک : باشع
اومد سمتم و نیخوایت لباسم رو در بیاره
دلین : چی کار میکنی برو اون ور
جونگ کوک : بپوشش
دلین : چرا خو دلم نمیخواد
جونگ کوک : اگه میخوای لخت هم بخوابی من کاریت ندارم ( پوزخند )
دلین : خفه شو
جونگ کوک داشت میومد سمتم که لباس رو برداشتم و دویدم تو حموم
نگاهی به لباس کردم این چرا اینطوریه خو من دلم نمیخواد
خدا رو شکر ریدم شر.ت و سوت.ن زیر لباسم نپوشیدم
حالا چه گوهی بخورم
آروم و سوسکی در حموم رو باز کردم چراغ ها خاموش بود حتما خوابه رفتم توی کمد یه دست لباس زیر برداشتم ولی یهو یکی دستم رو گرفت و افتادم رو کاناپه یا بهتره بگم جونگ کوک
سرش رو آورد نزدیک گوشم
تشریف بیارید کامت ها
[-----------:)
[پارت۳۷)
[-----------:)
جونگ کوک : اون چی گفت
دلین : کدوم
جونگ کوک : خودتو نزن به کوچه ی علی چپ چی گفت بهت
دلین : گفت که پسر عمویه توهه
جونگ کوک : ازش دوری کن اون خطرناکه
دلین : خب حالا میتونم برم
جونگ کوک: برو
دلین : رفتم داخل خونه رفتم اتاقمون و اریشم رو پاک کردم رفتم و یه لباس راحتی پوشیدم
یه نگاهی به گوشیم کردم که یه شماره ی ناشناس پیام داد
همه چیز رو نمیدونی دلین
یعنی چی چرا مگه چی شده من جیو نمیدونم
حتما تبلیغاته یا یکی میخواد ایسگامو بگیره ولش کن
رفتم تو گوشی یکم چرخیدم بعد صدای در اومد جونگ کوک اومد تو اتاق
جونگکوک: برو لباس خواب بپوش
دلین : چی مگه این چیه ( اشاره میکنه به لباسش )
جونگ کوک یهو یه لباس خواب پرت کرد سمتم
جونگ کوک: پاشو اینو بپوش
دلین : به تو چه
جونگ کوک: میپوشی یا تنت کنم
دلین : نمیپوشم
جونگ کوک : باشع
اومد سمتم و نیخوایت لباسم رو در بیاره
دلین : چی کار میکنی برو اون ور
جونگ کوک : بپوشش
دلین : چرا خو دلم نمیخواد
جونگ کوک : اگه میخوای لخت هم بخوابی من کاریت ندارم ( پوزخند )
دلین : خفه شو
جونگ کوک داشت میومد سمتم که لباس رو برداشتم و دویدم تو حموم
نگاهی به لباس کردم این چرا اینطوریه خو من دلم نمیخواد
خدا رو شکر ریدم شر.ت و سوت.ن زیر لباسم نپوشیدم
حالا چه گوهی بخورم
آروم و سوسکی در حموم رو باز کردم چراغ ها خاموش بود حتما خوابه رفتم توی کمد یه دست لباس زیر برداشتم ولی یهو یکی دستم رو گرفت و افتادم رو کاناپه یا بهتره بگم جونگ کوک
سرش رو آورد نزدیک گوشم
تشریف بیارید کامت ها
- ۶۲.۹k
- ۱۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط