{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش می شد در نیازم عشق را دعوت کنم ...

کاش می شد در نیازم عشق را دعوت کنم ...
کاش می شد بهتر از آن با خدا صحبت کنم....

کاش می شد یک شب از شبهای عمرم با خدا
بی خیال از آب و نان در گوشه ای خلوت کنم....

کو مرادی، مرشدی یا خضرِ دانایی که من
همچو موسی مدتی در محضرش خدمت کنم...

تشنه ام من تشنه ی آبی که اسکندر نخورد
می رسم روزی به آن اما اگر همت کنم...

ترسم آخر مثل دل هایی که دورند از خدا
من به این دل مردگی های خودم عادت کنم...

باید امشب شوق رفتن در سرم پیدا شود
کوله بارم کو؟ که از "من " تا " خدا " هجرت کنم...
دیدگاه ها (۵)

میل گم شدن در من پیدا شده ستمیل گم شدن در جایی بکردر فکر‌های...

بغل کن بالشت را بعدازاین او برنمیگرددبهار ِمملو از گلهـای ِ ...

هوای سینه ام تنگ است، برگرد،نفس بی رنگِ بی رنگ است، برگرد......

گاهی خسته می شوم ؛از زن بودنمکمی آزادی می خواهم ...نه اینکه...

‌ ‌ کاش می شد در نیازم عشق را دعوت کنم ...کاش می شد بهتر از ...

کاش می شد در نمازم عشق را دعوت کنم ...کاش می شد بهتر از آن ب...

کاش می شددر نمازم عشق را دعوت کنم کاش می شدبهتر از آن با خدا...

کاش می شد...کاش می شد در نیازم عشق را دعوت کنم ...کاش می شد ...

کاش می شد در نمازم عشق را دعوت کنم ...کاش می شد بهتر از آن ب...

کاش می شد در نمازم عشق را دعوت کنم ...کاش می شد بهتر از آن ب...

کاش می شد در نمازم عشق را دعوت کنم ...کاش می شد بهتر از آن ب...

کاش می شد در نمازم عشق را دعوت کنم ...کاش می شد بهتر از آن ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط