"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"


#part_24🍷🎸


هلیا چشمک شیطانی ای حواله ام کرد...

هلیا:
- میدونه پیتزا دوست داری...
شرط میبندم واسه ی همین گرفته...




با چشم های گرد بهش نگاه کردم ...



این چی میگفت؟!



نلا:
- از کجا میدونه؟!
نکنه تو بهش گفتی؟!



دنیا پرید وسط...


بیخیال گفت:

- انتظار داری کی گفته باشه؟!
پسر مردم علم غیب که نداره...
معلومه این بهش گفته‌...



دستش رو دراز کرد و از بین سه تا جعبه پیتزا یکی رو برداشت...



با سر اشاره کرد:
- بخورین تا از دهن نیوفتاده...




با دهن پر درحالی که گوشه ی لبم سسی بود گفتم:
- جدی ما ادم های عجیب غریبی هستیما !


هلیا و دنیا هردو با هم دست از خوردن برداشتن و با دهن پر پرسیدن:

- واسه ی چی؟



¤¤¤¤¤🥊📕🖋🎸🍷🕯¤¤¤¤¤
دیدگاه ها (۰)

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 6+ممنونم.. _همینو برمیدا...

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

سناریو تهیونگ

می خواستم رو در رو باهات حرف بزنم خودت‌و گرفتی ازم.گفتم نشد ...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 3 | یک میز مشترکزنگ پایان کلاس که خورد، ا/ت تق...

پارت ۴۵تهیونگ با قدم‌هایِ سنگین و نفس‌هایِ حبس‌شده، وارد اتا...

پارت ۲۲ — تهیونگ، نه! تو نمی‌تونی همین‌طوری—— می‌تونم.صدایش ...

پارت پنجم: پچ‌پچِ نجاتتاریکیِ اون اتاق، مثلِ یه هیولایِ بزرگ...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

Part 9

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط