مای بدگرل
P10
ویو چان
یعنی کی باعث شد من از خونوادم جدا شم من باید اونو پیدا باید این کارو کنم
چند سال قبل
چان :مامان من میرم مدرسه باشه عزیزم
مامان چان : تو واقعا پسر خیلی خوبی هستی ۴ سالته ولی خودت همه کارای خودت رو میکنی آفرین پسرم ( خب شر این پسره هم خلاص شم خیلی خوب میشه )
من راه افتادم تا به مدرسه برم ولی چند نفر توی راه منو بیهوش کردن و وقتی بیدار شدم دیدم تو یه جنگل رها شدم
بعد چندروز موندن تو جنگل یکی اومد و منو از این جنگل نجات داد
زمان حال
اگه پدر سویون نبود من الان زنده نبودم و چند روز دیگه قراره این لطفشو جبران کنم
ویو هانا
پدرم بهم گفته بود من تو این خونه جاسوسی کنم تا بهم بگه خونواده من کیه
الان به بهونه دیدن هان یه سروگوشی به آب بدم
رفتم سمت حیاط پشتی چان اونجا بود تمام حرف هاشو شنیدم که داره دنبال خونوادش میگیره
تعجب کردم هم من دارم دنبال خونوادم میگردم و هم اون یعنی ممکنه ما باهم نسبتی داشته باشیم
هانا داری چی فقط چان نیست که دنبال خونوادش میگرده غیر ممکنه چان یکی از اعضای خانواده من باشه
رفتم پیش هان
هانا : سلام هان
هان : سلام ماه من ای دلربای من چطوری
هانا : هان بسه اومده بودم تو رو ببینم ولی دیگه کار دارم میرم
هان : باشه ولی ...
هانا: گفتم که میرم دیگه حرفی نیست
( بعدش رفتم بیرون که این خبر رو به پدرم بدم )
هان : رفتی فقط میخواستم بگم که واسه امشب وقت داری همین من عاشق این عصبانیتت شدم هانا
لینو : هان داری با خودت حرف میزنی
هان : تو چرا به حرف های من گوش میدی
فیلکس : هان و لینو زود به دفتر عملیات بیاین سویون گفته
هان : حتما ........
شرایط پارت بعدی ۱۰ لایک ❤️
😘😘😘😘 امیدوارم خوشتون اومده باشه لطفا لایک و کامنت یادتون نره 😘 ❤️ ❤️ 😘
بای 👋 👋 👋
ویو چان
یعنی کی باعث شد من از خونوادم جدا شم من باید اونو پیدا باید این کارو کنم
چند سال قبل
چان :مامان من میرم مدرسه باشه عزیزم
مامان چان : تو واقعا پسر خیلی خوبی هستی ۴ سالته ولی خودت همه کارای خودت رو میکنی آفرین پسرم ( خب شر این پسره هم خلاص شم خیلی خوب میشه )
من راه افتادم تا به مدرسه برم ولی چند نفر توی راه منو بیهوش کردن و وقتی بیدار شدم دیدم تو یه جنگل رها شدم
بعد چندروز موندن تو جنگل یکی اومد و منو از این جنگل نجات داد
زمان حال
اگه پدر سویون نبود من الان زنده نبودم و چند روز دیگه قراره این لطفشو جبران کنم
ویو هانا
پدرم بهم گفته بود من تو این خونه جاسوسی کنم تا بهم بگه خونواده من کیه
الان به بهونه دیدن هان یه سروگوشی به آب بدم
رفتم سمت حیاط پشتی چان اونجا بود تمام حرف هاشو شنیدم که داره دنبال خونوادش میگیره
تعجب کردم هم من دارم دنبال خونوادم میگردم و هم اون یعنی ممکنه ما باهم نسبتی داشته باشیم
هانا داری چی فقط چان نیست که دنبال خونوادش میگرده غیر ممکنه چان یکی از اعضای خانواده من باشه
رفتم پیش هان
هانا : سلام هان
هان : سلام ماه من ای دلربای من چطوری
هانا : هان بسه اومده بودم تو رو ببینم ولی دیگه کار دارم میرم
هان : باشه ولی ...
هانا: گفتم که میرم دیگه حرفی نیست
( بعدش رفتم بیرون که این خبر رو به پدرم بدم )
هان : رفتی فقط میخواستم بگم که واسه امشب وقت داری همین من عاشق این عصبانیتت شدم هانا
لینو : هان داری با خودت حرف میزنی
هان : تو چرا به حرف های من گوش میدی
فیلکس : هان و لینو زود به دفتر عملیات بیاین سویون گفته
هان : حتما ........
شرایط پارت بعدی ۱۰ لایک ❤️
😘😘😘😘 امیدوارم خوشتون اومده باشه لطفا لایک و کامنت یادتون نره 😘 ❤️ ❤️ 😘
بای 👋 👋 👋
- ۵.۸k
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط