𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺
پارت ۱۸

روز بعد، هان از لحظه‌ای که وارد مدرسه شد، دنبال مینهو می‌گشت.
خودش هم نمی‌خواست قبول کند.
اما وقتی مینهو را کنار پنجره‌ی راهرو دید، ناخودآگاه لبخند زد.

مینهو هم متوجه شد.
مینهو: دنبال من می‌گشتی؟

هان سریع جدی شد.
هان: نه!

مینهو خندید.
مینهو: باشه کوچولو

هان اخم کرد.
هان: چرا باور کردی؟ بعدشم تو به من بدهکاری میدونی که ؟

مینهو: چون دوست دارم باور کنم ... بدهکارم ؟؟

هان چند لحظه ساکت ماند.
بعد تک خنده ای کرد و گفت:
هان: پرووو تو اولین بوسه منو ازم دزدیدی ...

مینهو لبخند شیطانیی زد و بعد گفت :
مینهو : اول تا اخر برای خودمی جناب هان جیسونگ

هان لبخندی زد و گفت :
هان : کاش انقدر پورو نبودی ... راستی میخواستم بگم دیشب به حرفات فکر کر...

لبخند مینهو محو شد.
سریع پرید وسط حرف هان و گفت :
مینهو: خب؟

هان نفس عمیقی کشید و جدی شد ...
هان: فکر کنم... منم وقتی کنار تو نیستم، یه چیزی کم دارم.

مینهو چیزی نگفت.
فقط نگاهش کرد.

هان ادامه داد:
هان: و وقتی رایحه‌ت رو حس می‌کنم، دیگه مثل قبل عصبی نمی‌شم.

مینهو لبخند کوچکی زد.

مینهو: یعنی داری بهش اعتراف می‌کنی؟

هان چشم‌هایش را ریز کرد.
هان: زیادی خوشحال نشو جناب لی

مینهو خندید.

هان: ولی آره... فکر کنم گرگ‌هامون همدیگه رو انتخاب کردن.

مینهو خندید و بعد گفت :
مینهو : فقط گرگ هامون ...هوممم ؟ یعنی خودت انتخابم نکردی؟

مینهو همینطور داشت نزدیک و نزدیک تر میشد به هان که صدای قدم‌هایی از پشت سرشان آمد.

مینهو اخمی کرد و زیر لب گفت :
مینهو : اه ... چه بد موقع

چان و چانگبین نزدیک شدند.
چان با دیدن چهره‌ی مینهو و هان لبخند زد.
چان: خب؟

هان دست به سینه ایستاد.
هان: چی خب؟

و بعد چان به مینهو نگاه کرد.
چان: بالاخره گفتی؟

مینهو سر تکان داد.
مینهو: تقریباً.

هان با اعتراض گفت:
هان: من گفتم!...

همه خندیدند.

کمی دورتر، فلیکس و سونگمین هم صحنه را دیده بودند.

فلیکس لبخند زد.
فلیکس: یکی دیگه هم پیدا شد.

سونگمین گفت:
سونگمین: حالا فقط دو نفر موندن.

فلیکس فهمید منظورش کیست.
نگاهش ناخودآگاه به هیونجین افتاد.

هیونجین آن طرف حیاط ایستاده بود.
اما نگاهش فقط روی فلیکس بود.

فلیکس برای چند ثانیه نگاهش کرد.
این بار...
فرار نکرد.

هیونجین هم لبخند نزد.
فقط آرام سرش را پایین آورد.
انگار می‌گفت:
هنوز منتظرم.

فلیکس لبخند خیلی کوچکی زد.
اما خودش هم نمی‌دانست...
این انتظار چقدر زود قرار است به یک اعتراف تبدیل شود.


پایان پارت ۱۸
ادامه دارد...

#yuna_verse_company

#فیک
#فیک_استری_کیدز
#استری_کیدز
#درخواستی
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
دیدگاه ها (۰)

#درخواستی_هیونلیکس_چانمین#چند_پارتیPart:4#انتخاب_امنخونه‌ی ب...

آپدیت اینستاگرام چان "ممنون @.breitling بابت تجربه‌ی فوق‌الع...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_19فصل دهم | سؤا...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 12#لینو #فیکشنساعت ۱۱ شب ـ خانه‌ی م...

#چانمین part:3سونگمین بلند شد و به سمت اشپزخونه رفت، داشت اب...

❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم𝑷𝒂𝒓𝒕 7 | من دوستت دارم، پری! ❤️‍🔥بعد...

فلیکس در گزارش کوپانگ پلی حضور پیدا کرد.🐥: سلام، من فلیکس از...

#سناریو #درخواستی #اد__jennie 🌀🫙وقتی دارن باهمون حرف میزنن و...

آپدیت توییتر ژاپنی استری کیدز🐺: ممنون که تولدم رو جشن می‌گیر...

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط