Pt55

(فردا صبح) منو ا/ت پدرام سوار ماشین عباس اقا پیش ب سوی جمعه بازار در حال حرکتیم یونگی:من نمیفهمم ما میخایم بریم برا اعضا سوغاتی بخریم تو دیگ واس چی اومدی؟ پدرام:حالا مگه چیشده بعدم من خونه میموندم حوصلم سر میرف یونگی:خدایا منو از دست این خاعر برادر نجات بده (همگی:امییییین) رسیدیم ب ورودی جمعه بازار با خود خودا چقد شلوغه رفتیم تو شرچع ب دیدن غرفه ها کردیم ا/ت:خب چی بخریم براشون یونگی:اول از همه باید نفری ی شلوار کردی گشاد براشون بخره البته یدونم اضافع ا/ت:اضافه برا چی؟ بابام ک ی شلوار کردی ب خودت داده یونگی:نه ی دونه شلوار کردی برا پی دی نیم میخام بخرم ا/ت:.... پدرام:.... من:..... یونگی:چیه پدرام:هیچی عزیزم راحت باش دم ی قرفه ک شلوار تیشرت اینا میفروخ وایسادیم پدرام:اقا شلوار کردی داری؟ یارو:ارع دارم پدرام:سایز رفیقاتو بگو یونگی:ی دونه.. یارو:فقط سایز ۵۰دارم یونگی:😐 من:قربونت برم سایز۵۰برای عباس اقاعم بزرگه چ برسع ب جیمین ا/ت سوقولمه(ضربه) زد ب پهلوم یونگی:چرا میزنی ا/ت:بخر یونگی:من‌ میخام ی چیزی بخرم ازش استفاده کنن ن اینکه پاهاشون تو شلواره گم بشه پدرام:بخر دیگ فوقش کمر شواره باز میکنی کششو سفت میکنی از تن نیوفته یونگی:ممنون از پیشنهادت پدرام:قابل نداش یونگی:خب اقا ۷از همین شلوار کردیات بده عه زیر پیراهنا چنده؟ *** سه پا کیسه ۷تا شلوار کردی سایز ۵۰ با ۷تا زیر پیرهن ابی نفتی۳ ایکس دست هر کدوممون بود ی غرفه داش کتاب میفروخ همونجا وایسادم ا/ت:چی میخری؟ یونگی:برت نامجون میخام کتاب بخرم ی دفعه چشمم افتاد ب ی کتاب عکس ی پسره روش بود ک کچل بود اسم کتابشم حسن کچل بود یونگی:این چطوره؟ ا/ت:...تو امروز حالت خوبه یونگی:ارع بابا عالیم ...عه این یکی چیه ا/ت:شاهنامه من:گلم اون فیکه مگه الکیه هر جایی بفروشن یونگی:این دوتا رو میخرم حسن کچل با شاهنامه از تو جیبم کاغذ در اوردم جلپ اسم نامجون تیک زدم پول کتابا هم حساب کردم رفتیم جلوتر ک ی دفعه دیدیم پدرام با ی دختره ک ظاهرن حساب قرفه لوازم ارایش بود داش حرف میزد ا/ت ی دفعه گارد گرف عین تیر شلیک شد سمت پدرام پدرام:جنسش خوبه دختر:ارع تا الان هر کی برده راضی بوده ا/ت پس گردنی بسیار محکم نسار پدرام میکند پدرام:اخخخخخ چته وحشی چرا میزنی ا/ت:چیکار داری میکنی پدرام:ب ت چ یونگی از دور در حالی ک چهار تا کیسه دستشه اروم میاد یونگی:باز این دوتا عین سگ گربه افتادن ب جون هم پدرام:خاعر عزیزم چرا ایجوری میکنی قربونت بشم میخاستم برات ماسک بخرم ا/ت:ارع منم خرم باور کردم یونگی:بزا ببینم ماسکارو برا صورتن دیگ دختره:ارع ۱۰_۱۲تا از ماسکارو ورداشتم یونگی:اینارو حساب کنید ا/ت:این همه ماسک برا چی میخای یونگی:میخام برا جین بببرم ا/ت:این همه یونگی :اوهوم وسط راه ک داشتیم میرفتیم چشمم افتاد ب ی عروسک سنجاب باور کن اندازه پیکان عباس اقا بود یونگی:پدرام جونم پدرام:😐 یونگی:میگم تو ک تا اینجا مزاجم ما بودی میخایم برامون جبران کنی پدرام:شرمنده داداش من نمیتونم بارکشی کنم یونگی لبخند خبیثانه *** پدرام سنجاب گنده ای ک برای هوبی خریده بودم انداختش رو کولش همه وسایلی ام ک خریده بودمم تو دستش بود دنبال ما میومد(عاخی اینجا دیگ دلم براش سوخ) حالا باید برا تهیونگ جیمین جی کی ی چی میخریدم قشنگ چشامو تیز کردم ببینم ی چی بدرد بخور پیدا میشه ا/ت:تظرت چیه برا جی کی دسته بازی بخریم یونگی:فکر خوبیه پدرام:ای زوج بی چشم رو فک کردن من نوکرشونم یونگی:غر غر نکن دوتا دسته بازی ام برا جی کی خریدم دوتا عینک دودی برا جیمین ته خریدم ب اضافه ی کرم زده افتاب برا ته ی جف سندل برا جیمین ساعت۴بعد از ظهر بود و ما از ساعت۱۱صب اینجایی
دیدگاه ها (۰)

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

Love youپارت یازدهم§سلام کوک&کوک صدام نکن هرزه§او ددی این هر...

سناریو مایکی پارت اخر

True Love②⑦یونی: ا/تا/ت: بله یونی: چرا خودت رو گول میزنیا/ت:...

وقتی برای چهارشنبه سوری میاریشون ایران

یه دخترم تو داستان بندع هست ولی یادم رف عکسشو بذارم🚬🗿crazy s...

💜 پارت دوم | حسادتموسیقی هنوز بلند بود و جمعشان دور همان میز...

پارت۳

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط