{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💜 پارت دوم | حسادت

💜 پارت دوم | حسادت
موسیقی هنوز بلند بود و جمعشان دور همان میز نشسته بودند.
ا/ت کنار تهیونگ نشسته بود و درباره‌ی اتفاقی که چند روز قبل برایش افتاده بود تعریف می‌کرد.
تهیونگ با خنده گفت:
— نه بابا! واقعاً این کارو کردی؟ 😂
ا/ت خندید.
— آره، تازه بدترش اینه که...
هنوز جمله‌اش تمام نشده بود که جین از آن طرف میز گفت:
— شما دوتا امشب تصمیم گرفتین فقط خودتون با هم حرف بزنین؟
تهیونگ خندید.
— خب ا/ت حرفای جالبی می‌زنه.
جانگکوک که تا آن لحظه ساکت بود، ناگهان گفت:
— خیلی هم جالب نیست.
همه برگشتند سمتش.
جیمین با تعجب گفت:
— چی شده تو؟
جانگکوک شانه بالا انداخت.
— هیچی.
ا/ت نگاهش کرد.
— از وقتی اومدیم یه جوری شدی.
— گفتم چیزی نیست.
تهیونگ که حالا متوجه موضوع شده بود، با شیطنت به جانگکوک نگاه کرد.
— داداش... نکنه ناراحتی که ا/ت با من حرف می‌زنه؟
جانگکوک اخم کرد.
— چرا باید ناراحت باشم؟
تهیونگ خندید.
— من که چیزی نگفتم!
یونگی آرام زیر لب گفت:
— بدتر شد.
نامجون خنده‌اش گرفت.
— منم همینو می‌گم.
ا/ت بلند شد تا کمی از شلوغی فاصله بگیرد.
چند لحظه بعد، صدای قدم‌های جانگکوک را پشت سرش شنید.
— ا/ت.
برگشت.
— بله؟
جانگکوک کمی مکث کرد.
— از دستم ناراحتی؟
ا/ت با تعجب گفت:
— نه، ولی رفتار تو عجیبه.
جانگکوک نگاهش را پایین انداخت.
— شاید چون...
ساکت شد.
— چون چی؟
— چون وقتی تو و تهیونگ این‌قدر صمیمی حرف می‌زنید، نمی‌دونم چرا عصبی می‌شم.
ا/ت چند ثانیه چیزی نگفت.
از داخل سالن صدای خنده‌ی تهیونگ می‌آمد.
جانگکوک دوباره گفت:
— می‌دونم تهیونگ دوستمه و تو هم حق داری باهاش حرف بزنی. نمی‌خوام بهت دستور بدم.
ا/ت آرام گفت:
— پس مشکل چیه؟
جانگکوک لبخند خیلی کوتاهی زد.
— مشکل خودمم که هنوز نمی‌فهمم چرا این‌قدر برام مهم شده.
قبل از اینکه ا/ت جواب بدهد، تهیونگ از دور صدایشان کرد:
— ا/ت! بیا، یه چیزی می‌خوام نشونت بدم!
ا/ت برگشت سمت صدا.
جانگکوک چند لحظه به تهیونگ نگاه کرد و زیر لب گفت:
— باز شروع شد...
ا/ت خنده‌اش گرفت.
— جانگکوک!
— چی؟
— تو واقعاً حسودی می‌کنی.
جانگکوک چیزی نگفت.
فقط با همان قیافه‌ی جدی برگشت سمت میز.
و تهیونگ، که حالا همه‌چیز را فهمیده بود، لبخند شیطنت‌آمیزی زد.
به نظر می‌رسید امشب قرار نبود جانگکوک به این راحتی از حسادتش خلاص شود...
شما بیاید درخواست بگید مینویسم
دیدگاه ها (۰)

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

تکپارتی از جونگکوکا/ت با آستین پایین‌کشیده وارد خانه شد. فکر...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟸 | هم‌کلاسیِ مزاحمسه روز از شروع دانشگاه گذشته ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط