برده عمارت جئون

پارت ⁶⁶
-ناراحتی برگردیم پسر

صدای تهیونگ خان هنوز جذبه و ابهت داشت:


-این حرفا چیه...خوشحال مون کردید
مامان دلارا...

جلوتر رفتم و دیدم که جونگکوک خم شده و مادربزرگش رو میبوسه.


دستی به لباسا و موهای آشفته ام کشیدم و چند قدم دیگه جلو رفتم تا توی دید شون باشم.


نمیخواستم فکر کنن دختر شلخته ای هستم اما ادب حکم میکرد برای استقبال و خوش آمدگویی برم.

جونگکوک که از مادربزرگش جدا شد با صدای آروم و خجالت زده ای سلام کردم.


نگاه تهیونگ خان مثل جونگکوک سرد و ترسناک بود،ته دلم رو خالی میکرد.


اون تیله های قهوه ای تو عمق وجودم رسوخ میکرد.


با اینکه پیر شده بود اما هیبت مردونه ای داشت.

مادربزرگ لبخند گرمی زد و گفت:


-سلام به روی ماهت
چرا اونجا وایسادی دخترم...بیا جلو

با شرم جواب دادم:


-آخه دیلان زایمان کرده بود تا الان تو اسطبل بودم میترسم بوی بدی بدم

مامان دلارا جلو اومد و با مهربونی گونه ام رو بوسید:


-بوی بهشت میدی قربونت برم

جونگکوک اما با اون نگاه سرد ازم رو گرفت و  گفت:
-بریم داخل...حتما خسته راهید

مامان حنا و بچه ها هم الان بیدار میشن


#جونگکوک

پدربزرگ با عصبانیت غرید:

-اینکار و نکن پسر
اول مطمئن شو...
تحقیق کن...
من نمیدونم...


دختره رو شکنجه کن
به زور از زیر زبونش حرف بکش


مطمئن که شدی بعد تحویلش بده به پلیس و خلاص


اعدام که شد خودم برات زن میگیرم
ولی...

نذاشتم پیرمرد حرفش رو کامل بزنه و لپ تاپم رو روشن کردم:


-مطمئنم پدربزرگ...مطمئن
من بیگدار به آب نمیزنم


چرا تحویلش بدم به پلیس که یبار بره بالای دار و خلاص؟


باید مثل من هزار بار بمیره تا بفهمه چه داغی به دلم گذاشته

خان عینکش رو برداشت و در حالیکه چشمای خسته اش رو ماساژ میداد با لحن گرفته و خسته ای گفت:


-منم اشتباه تو رو کردم


مادر بزرگت و چنان آزار دادم که بعد از گذشت این همه سال هنوز خودم و نبخشیدم

اگه اشتباه کرده باشی بعدا پشیمونی هیچ سودی نداره

-من پشیمون نمیشم
میدونم با این آدما چجوری باید برخورد کنم

پیرمرد دوباره عینکش رو گذاشت و گفت:


-به دختره نمیاد قاتل باشه
از چشماش معصومیت میباره
مبادا که بی گناه شکنجه اش کنی


-نمیخواستم ولی چون خودتون اصرار کردید میذارم که مطمئن بشید

لپ تاپ رو جلوش گذاشتم و چند لحظه بعد ات جلوی دوربین ظاهر شد.


بالاخره ویو جونگکوک و براتون گذاشتم😂
دیدگاه ها (۸۰)

Part ²⁵ویو لیلی شوکه بودم اما نگاهم همینجوری رو چشمای جونگکو...

🌹🍷.......‌‌‌‌‌‌‌...........پارت۸..................🍷🌹چرا از ا...

(رز سرخ و سفید)

Cruel Love.پارت ۲ .که ، جونگکوک گفت:میشه اتاقم رو نشون بدین...

the missing link part²²جونگکوک : بسته ها سالمن ؟چیزیش دست پل...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۸۹مینی : همه چیز و ب...

part 2

فیک

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۸ *سانیار*تا دیدم داره به لپ های ...

رمان جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط