(رز سرخ و سفید)
پارت1
صبح با صدای الارم گوشیم از خواب بیدار شدم.
لباس مدرسه مدرسه شامل یه پیراهن سفید و کراوات و شلوار مشکی بود رو پوشیدم کمی ار موهام رو بستم و به طبقه پایین رفتم.
مادرم گفت: فلیکس پدرت گفت قاتل زنجیره ای که تویه پشت کوچه انبار هست رو وقتی داری میری صبحانه بخور و بعد برو.
یه باشه گفتم و کیفم رو برداشتم از مادرم خداحافظی کردم و رفتم.
وقتی به کوچه پشتی رفتم یه نفسی تازه کردم و به قاتل زنجیره ای رسیدم، قاتل اونجا بود...
کیفم رو یه گوشه گذاشتم و گردنبدم رو باز کردم تا بوی انسان بودنش روم اثر بذاره. دندون نیشم نمایان شد و رنگ چشمام تغییر کرد و به سمتش رفتم و در یک لحظه نیش هام رو تویه گردنش فرو کردم اولش میخواست فرار کنه ولی من گیرش اوردم و راه چاره ای دیگه نداشت. از ترس و درد بیهوش شد و من هم تمام و کمال ازش تغذیه کردم برای یکی دو هفته نیازی به خون نداشتم.
گردنبدم رو به گردن انداختم و به پلیس گزارشش دادم و به سمت مدرسه رفتم...
یه لحظه صبر کنید زود غضاوت نکنید من اونقدر ها هم ترسناک نیستم راستش ما با پلیس ها همکاری میکنیم ولی اون ها دقیقا از هویت ما با خبر نیستن و تا حالا مارو ندیدن راستش ما برای اینهکه ثابت کنیم موجودات بدی نیستیم خلافکار هارو خلاص میکنیم و اگر دستگیر بشن اعدام دارن و اگر پیدا کنیم ازشون تغذیه میکنیم... که چندان فرقی با اعدامشون نداره به گزارش میدیم به پلیس...
بعد از اینکه از اونجا دور شدم صدای اژیر ماشین های پلیس رو شنیدم.
وارد مدرسه شدم فضای بزرگ و زیبا و سبزی داشت هر کسی با دوستش صحبت میکرد و به سمت کلاس میرفت. وارد ساختمون مدرسه شدم که صدای همهمه بچه به گوشم رسید.
پایان پارت یک
بچه ها کار کار دوستمه جلو تر که بریم خفن تر میشه خیلی خفنه دست دوستم درد نکنه مرسی بانوی من امیدوارم دوستش داشته باشید تقدیم به نگاه زیباتون...
صبح با صدای الارم گوشیم از خواب بیدار شدم.
لباس مدرسه مدرسه شامل یه پیراهن سفید و کراوات و شلوار مشکی بود رو پوشیدم کمی ار موهام رو بستم و به طبقه پایین رفتم.
مادرم گفت: فلیکس پدرت گفت قاتل زنجیره ای که تویه پشت کوچه انبار هست رو وقتی داری میری صبحانه بخور و بعد برو.
یه باشه گفتم و کیفم رو برداشتم از مادرم خداحافظی کردم و رفتم.
وقتی به کوچه پشتی رفتم یه نفسی تازه کردم و به قاتل زنجیره ای رسیدم، قاتل اونجا بود...
کیفم رو یه گوشه گذاشتم و گردنبدم رو باز کردم تا بوی انسان بودنش روم اثر بذاره. دندون نیشم نمایان شد و رنگ چشمام تغییر کرد و به سمتش رفتم و در یک لحظه نیش هام رو تویه گردنش فرو کردم اولش میخواست فرار کنه ولی من گیرش اوردم و راه چاره ای دیگه نداشت. از ترس و درد بیهوش شد و من هم تمام و کمال ازش تغذیه کردم برای یکی دو هفته نیازی به خون نداشتم.
گردنبدم رو به گردن انداختم و به پلیس گزارشش دادم و به سمت مدرسه رفتم...
یه لحظه صبر کنید زود غضاوت نکنید من اونقدر ها هم ترسناک نیستم راستش ما با پلیس ها همکاری میکنیم ولی اون ها دقیقا از هویت ما با خبر نیستن و تا حالا مارو ندیدن راستش ما برای اینهکه ثابت کنیم موجودات بدی نیستیم خلافکار هارو خلاص میکنیم و اگر دستگیر بشن اعدام دارن و اگر پیدا کنیم ازشون تغذیه میکنیم... که چندان فرقی با اعدامشون نداره به گزارش میدیم به پلیس...
بعد از اینکه از اونجا دور شدم صدای اژیر ماشین های پلیس رو شنیدم.
وارد مدرسه شدم فضای بزرگ و زیبا و سبزی داشت هر کسی با دوستش صحبت میکرد و به سمت کلاس میرفت. وارد ساختمون مدرسه شدم که صدای همهمه بچه به گوشم رسید.
پایان پارت یک
بچه ها کار کار دوستمه جلو تر که بریم خفن تر میشه خیلی خفنه دست دوستم درد نکنه مرسی بانوی من امیدوارم دوستش داشته باشید تقدیم به نگاه زیباتون...
- ۶.۴k
- ۰۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط