{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شهادتــ بر تو مبارکــ

شهادتــ بر تو مبارکــ

آخرین بار، همین دو هفته پیش بود که موقع خداحافظی بغلش کردم..
خواستم بهش بگم جهاد چقدر نوربالا میزنی.. چقدر بوی شهادت میدی..
اما بغض گلوم رو گرفت.. فقط گفتم تو رو خدا مراقب خودت باش..
خنده ای کرد که برق دندانهای سفید و خوشگلش هنوز توی ذهنمه..
گفت إن شاء الله زود همدیگرو می بینیم..
و جهاد رفت و فقط آه حسرت برای من باقی ماند..


┘◄خاطره ای از فرزند سردار باقرزاده از جهاد مغنیه (فرزند شهید عماد مغنیه)
دیدگاه ها (۴)

★彡   Part 70 彡★ بلاخره رفع دلتنگی کرد.با نفس نفس ازم جدا شد ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 15چطور شده که جئون ج...

پارت ۲ ویو ا.ت بعد از تماس سومین حس میکردم تمام حسی که به جی...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 9ویو هویج:نامجون چند دقیقه‌ای بود که...

شمع های سوزان کاپل: کای ، جنیسبک؟ تک پارتی ( Rose ) با لبخند...

Part 49کیم‌ویا.تبا احساس خفگی از خواب بیدار شدمتهیونگ محکم ب...

#تجربه_من ۱۳۶۵#فرزندآوری #جنسیت_فرزند #حق_حیات #سقط_جنین سلا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط