تک پارتی
تک پارتی
ویو ا.ت
نور کم تلویزیون روی صورتمون افتاده بود
کنار هم نشسته بودیم و خیره به تلویزیون بودیم
داشتیم فوتبال نگاه میکردیم ، اما دیگه نه شوقی برای بردن داشتم و نه ذوقی برای گل زدن
بازی حال و هوای خداحافظی میداد ، خداحافظی بازیکن مورد علاقم
بازیه آخر بود ، بازی ای که پرونده جادوگری مسی در تیم ملی بسته میشد
از ناراحتی لبه مبل رو چنگ میزدم و با چشمانی اشک آلود خیره به پیراهن شماره ۱۰ بودم
پیراهنی که برای آخرین بار تن مسی بود
بغضی که از زمان شروع بازی توی گلوم بود ، رفته رفته سنگین تر میشد و هر بار که تصویر از روی بازی ، به روی چهره مسی میرفت ، و تماشاچی ها که با تمام وجود اسمش رو صدا میزدن ، چشمام پر از اشک میشد
نامجون کنارم نشسته بود ولی برخلاف دفعه های قبل ، نه سرش تو کتاب و گوشی بود و نه مدام غر میزد که شبکه رو عوض کن
فقط سکوت کرده بود ، انگار نمیخواست با حرفاش باعث بشه بغضم بیشتر بشه
بازی داشت به دقایق پایانی نزدیک میشد ، و گزارشگر با صدایی که معلوم بود بغض درش جریان داره ، در حال صحبت راجب خاطرات سال های قبل بود ، از موفقیت هاش تا بازی های درخشانش و حتی باخت هایی که در این سال ها داشت
دیگه کنترل کردن احساساتم برام سخت شده بود و اشکی از گوشه چشمم پایین اومد ، و البته از چشم نامجون دور نموند
بیشتر بهم نزدیک شد و اروم بغلم کرد ، انگار نمیخواست اذیت شم
زمزمه وار شروع به صحبت کردم ، به خاطر گریه ، صدام لرزون و بغضی بود
ا.ت : ن نامجون
آروم سرم رو بوسید
نامجون : جونم ؟
ا.ت : م من هنوز براش آماده نیستم
نامجون : آماده ی چی ؟
ا.ت : آماده ی خداحافظی مسی از تیم ملی
نامجون : میدونم چقدر برات سخته ، میدونم چقدر الان ناراحتی و دوست نداری این بازی تموم شه ،
برای بعضیا این فقط یه بازیه که اگه تموم شه ، هیچ اتفاقی نمیوفته ، اما برای تو این جزئی از خاطراتته ، مسی نقش مهمی داخل خاطرات بچگیت داره
سرمو به سینش تکیه دادم و نفس عمیقی کشیدم که باعث شد بوی عطر همیشگیش وارد مشامم بشه
ا.ت : راستش هنوز باورم نمیشه ، امروز چهارشنبست و وقت خداحافظی رسیده ، انگار یه تیکه از وجودم و خاطراتم بعد از پایان این بازی فراموش میشه و من واقعا براش آماده نیستم
چونش رو روی موهام گذاشت و شروع به نوازش کردن کمرم کرد
نامجون : میدونم ، خداحافظی ها هیچ وقت آسون و خوشحال کننده نیستن ، ولی نگاه کن ، اون داره با افتخار میره ، اون تمام تلاشش رو برای تیمش کرده و میتونه با خیال راحت بره ،
چیزهایی که تو ازش یاد گرفتی و اون لذتی که تمام این سال ها موقع فوتبال ها باعث شد داشته باشی ، از بین نمیره ،
تو تمام این سال ها با برد هاش خوشحال شدی و با باخت های اندکش ناراحت ، هیجانی که موقع بازی هاش داشتی ، هیچ وقت فراموش نمیشن ، چون اینا همشون بخشی از توئه و هیچ وقت قرار نیست اینا از بین بره ، حتی اگه مسی دیگه توی زمین فوتبال نباشه
بعد از حرفای نامجون حس میکردم کمی آروم تر شدم
حرف های نامجون منطقی بود ، اما خب مگه میشد ناراحت نباشم ؟
بعد از بازی مسی با چشم های اشک آلود به طرفدارانی نگاه میکرد که در تمام این سال ها کنارش بودن و حمایتش میکردن
میون گریه هام لبخندی زدم ، لبخند خداحافظی
اون شب دیگه نگران برد و باخت نبودم ، اون لحظه دیگه مسی فقط یک بازیکن نبود ، بلکه کسی بود که باعث شد من بفهمم ،
حتی بهترین ها هم یک روزی میروند و فقط جای رد پای آن ها یا به اصطلاح همان خاطره هایشان باقی میماند .
مسی رفت اما تا ابد گوشه ی بزرگی از قلب من برای خودشه .
به خاطر تمام زحماتت ، تا ابد ازت ممنونم ، لئو 🐐🇦🇷
Messi .
پایان .
دوست داشتم به خاطر خداحافظی مسی از تیم ملی یه فیک بنویسم و این شد نتیجه ، نمیدونم خوب شد یا نه ، شما میتونید به جای مسی از اسم بازیکن مورد علاقتون استفاده کنید .
شاید الان خیلیاتون منو درک نکنید ، اما یاد روزی بیوفتید که بی تی اس بخواد فعالیتش متوقف کنه ، چه حالی میشید ؟
آره من الان همون حالم ، همون قدری که از رفتن بی تی اس ناراحت میشم ، الان از رفتن مسی از تیم ملی ناراحتم .
البته رفتن بی تی اس برام کمی دردناک تره ، ولی مسی هم با رفتنش کلی غمگینم کرد .
چهارشنبه ۱۵ ٫ ۷ ٫ ۱۴۰۵ ساعت ۲ و نیم شب ، بازی خداحافظی مسی از تیم ملی .
ویو ا.ت
نور کم تلویزیون روی صورتمون افتاده بود
کنار هم نشسته بودیم و خیره به تلویزیون بودیم
داشتیم فوتبال نگاه میکردیم ، اما دیگه نه شوقی برای بردن داشتم و نه ذوقی برای گل زدن
بازی حال و هوای خداحافظی میداد ، خداحافظی بازیکن مورد علاقم
بازیه آخر بود ، بازی ای که پرونده جادوگری مسی در تیم ملی بسته میشد
از ناراحتی لبه مبل رو چنگ میزدم و با چشمانی اشک آلود خیره به پیراهن شماره ۱۰ بودم
پیراهنی که برای آخرین بار تن مسی بود
بغضی که از زمان شروع بازی توی گلوم بود ، رفته رفته سنگین تر میشد و هر بار که تصویر از روی بازی ، به روی چهره مسی میرفت ، و تماشاچی ها که با تمام وجود اسمش رو صدا میزدن ، چشمام پر از اشک میشد
نامجون کنارم نشسته بود ولی برخلاف دفعه های قبل ، نه سرش تو کتاب و گوشی بود و نه مدام غر میزد که شبکه رو عوض کن
فقط سکوت کرده بود ، انگار نمیخواست با حرفاش باعث بشه بغضم بیشتر بشه
بازی داشت به دقایق پایانی نزدیک میشد ، و گزارشگر با صدایی که معلوم بود بغض درش جریان داره ، در حال صحبت راجب خاطرات سال های قبل بود ، از موفقیت هاش تا بازی های درخشانش و حتی باخت هایی که در این سال ها داشت
دیگه کنترل کردن احساساتم برام سخت شده بود و اشکی از گوشه چشمم پایین اومد ، و البته از چشم نامجون دور نموند
بیشتر بهم نزدیک شد و اروم بغلم کرد ، انگار نمیخواست اذیت شم
زمزمه وار شروع به صحبت کردم ، به خاطر گریه ، صدام لرزون و بغضی بود
ا.ت : ن نامجون
آروم سرم رو بوسید
نامجون : جونم ؟
ا.ت : م من هنوز براش آماده نیستم
نامجون : آماده ی چی ؟
ا.ت : آماده ی خداحافظی مسی از تیم ملی
نامجون : میدونم چقدر برات سخته ، میدونم چقدر الان ناراحتی و دوست نداری این بازی تموم شه ،
برای بعضیا این فقط یه بازیه که اگه تموم شه ، هیچ اتفاقی نمیوفته ، اما برای تو این جزئی از خاطراتته ، مسی نقش مهمی داخل خاطرات بچگیت داره
سرمو به سینش تکیه دادم و نفس عمیقی کشیدم که باعث شد بوی عطر همیشگیش وارد مشامم بشه
ا.ت : راستش هنوز باورم نمیشه ، امروز چهارشنبست و وقت خداحافظی رسیده ، انگار یه تیکه از وجودم و خاطراتم بعد از پایان این بازی فراموش میشه و من واقعا براش آماده نیستم
چونش رو روی موهام گذاشت و شروع به نوازش کردن کمرم کرد
نامجون : میدونم ، خداحافظی ها هیچ وقت آسون و خوشحال کننده نیستن ، ولی نگاه کن ، اون داره با افتخار میره ، اون تمام تلاشش رو برای تیمش کرده و میتونه با خیال راحت بره ،
چیزهایی که تو ازش یاد گرفتی و اون لذتی که تمام این سال ها موقع فوتبال ها باعث شد داشته باشی ، از بین نمیره ،
تو تمام این سال ها با برد هاش خوشحال شدی و با باخت های اندکش ناراحت ، هیجانی که موقع بازی هاش داشتی ، هیچ وقت فراموش نمیشن ، چون اینا همشون بخشی از توئه و هیچ وقت قرار نیست اینا از بین بره ، حتی اگه مسی دیگه توی زمین فوتبال نباشه
بعد از حرفای نامجون حس میکردم کمی آروم تر شدم
حرف های نامجون منطقی بود ، اما خب مگه میشد ناراحت نباشم ؟
بعد از بازی مسی با چشم های اشک آلود به طرفدارانی نگاه میکرد که در تمام این سال ها کنارش بودن و حمایتش میکردن
میون گریه هام لبخندی زدم ، لبخند خداحافظی
اون شب دیگه نگران برد و باخت نبودم ، اون لحظه دیگه مسی فقط یک بازیکن نبود ، بلکه کسی بود که باعث شد من بفهمم ،
حتی بهترین ها هم یک روزی میروند و فقط جای رد پای آن ها یا به اصطلاح همان خاطره هایشان باقی میماند .
مسی رفت اما تا ابد گوشه ی بزرگی از قلب من برای خودشه .
به خاطر تمام زحماتت ، تا ابد ازت ممنونم ، لئو 🐐🇦🇷
Messi .
پایان .
دوست داشتم به خاطر خداحافظی مسی از تیم ملی یه فیک بنویسم و این شد نتیجه ، نمیدونم خوب شد یا نه ، شما میتونید به جای مسی از اسم بازیکن مورد علاقتون استفاده کنید .
شاید الان خیلیاتون منو درک نکنید ، اما یاد روزی بیوفتید که بی تی اس بخواد فعالیتش متوقف کنه ، چه حالی میشید ؟
آره من الان همون حالم ، همون قدری که از رفتن بی تی اس ناراحت میشم ، الان از رفتن مسی از تیم ملی ناراحتم .
البته رفتن بی تی اس برام کمی دردناک تره ، ولی مسی هم با رفتنش کلی غمگینم کرد .
چهارشنبه ۱۵ ٫ ۷ ٫ ۱۴۰۵ ساعت ۲ و نیم شب ، بازی خداحافظی مسی از تیم ملی .
- ۹۳۵
- ۱۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط