{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توی یک جمع بی حوصله نشسته بودیم

توی یک جمع بی حوصله نشسته بودیم
طبق عادت همیشگی
مجله را ورق زدم تا به جدول رسیدم
خواندم سه عمودی
یکی گفت : بلند بگو
گفتم: یه کلمه سه حرفی
از همه چیز برتر است
حاجی گفت: پول
تازه عروس مجلس گفت: عشق
شوهرش گفت: یار
کودک دبستانی گفت:علم
حاجی پشت سر هم گفت: پول اگه نمیشه طلا ، سکه
گفتم: حاجی اینها نمیشه
گفت : پس بنویس مال
گفتم : بازم نمیشه
گفت: جاه
خسته شدم با تلخی گفتم نه نمیشه
مادر بزرگ گفت : مادر جان" عمر" است
سیاوش که تازه ازسربازی امده بود گفت: کاری دیگری خندید و گفت وام
یکی از ان وسط بلند گفت : وقت
خندیدم گفتم نه
هنوز به ان کلمه سه حرفی جدول فکر میکنم
شاید کودک پابرهنه بگوید: کفش
کشاورز بگوید : برف
لال بگوید : حرف
ناشنوا بگوید : صدا
نابینا بگوید : نور
و من هنوز در فکرم که چرا کسی نگفت
"خــدا "
دیدگاه ها (۱)

😊

فیک : بین راندها

🧁 پارت پنجم | اولین روزِ همکاریصبح شنبه، حیاط مؤسسه‌ی خیریه ...

🦢 پارت نهم | شروع بازیصبح روز بعد، لیانا زودتر از همیشه بیدا...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁶﴿ویو راوی﴾دو روز گذشت.دو روزی که ات و ...

تکپارتی𓂃 ࣪˖ ִֶָ☾. ݁₊ ⊹ . ݁˖ تهیونگهایی من ات هستم دوست دختر ...

تکاپو پارت 104:چاقو🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍ایستگاه قطار متروکه...باد از می...

Crimson silence (p13)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط