{محکوم به لمس }
{محکوم به لمس }
part ۲۷ 杂交种
نسیم خنک صبح آمیخته به به بوی آب های تازه دریاچه
احساس خوبی به آرو میداد درحالیکه روبه روی جیمین سرد و جدی نشسته بود، میز صبحانه پر از غذاهای خوشمزه و رنگارنگ بود آلاچیق مثل هر صبح دیگری هوای خوبی داشت
نگهبانان با لباس مانند سامورایی ها که همان قدیمی بودند
در سراسر آنجا را زیر نظر داشتند
جیمین در آرامش کامل مشغول خوردن صبحانه بود
تا اینکه آرو چیزی به ذهنش رسید و خطاب به جیمین با صدای دخترانه و کیوتی گفت : جیمین من میخوام برم بیرون حوصلم خیلی سر رفته
جیمین مثل یک آدم سیاستمدار جدی دست از خوردن برداشت و به همسرش زل زد : میدونی که این کار غیر ممکنه
لی آرو لجباز سرش را تکان داد و تند گفت : تو باید منو ببری بیرون من همسرتم
جیمین کلافه نگاهش کرد : دقیقا بخاطر همینکه همسرم هستی نمیبرمت بیرون چرا متوجه نیستی؟
آرو تند تند پلک زد و با صدای نسبتاً بلند و لجبازی گفت : چرا نکنه خجالت میکشی که همسر دو رگه تو ببین
جیمین جدی در چشم های سرکش دختر نگاه کرد و محکم گفت : گفتم نمیشه باشه! دیگه هم درموردش بحث نکن
آرو با اخم دست به سینه شد و به طرف آب ها نگاه کرد
رنتو با احترام و کت شلوار شیک آلویی سمت آنها آمد بعد از تعظیم خطاب به جیمین گفت : رییس جوان همونطور که خواستید همه در اتاق جلسه حاضر هستند
جیمین سر تکان داد و با دستمال اطراف دهانش را تمیز کرد
آرو با شنیدن صدای رنتو سمتش نگاه کرد پسر عموی بزرگ جیمین ارشد جلسات نمیشد به هیچکس در این قصر اعتماد کرد اما آرو نشان نداد و خطاب به رنتو گفت : جناب رنتو بیا بشین صبحانه بخور
رنتو کمی شوکه شد در قصر هیچکس با آن یکی آنقدر صمیمیانه صحبت نمیکرد: نوش جان من میل کردم بانو
جیمین چشم غره ای به همسرش رفت و از روی زمین برخواست مثل همیشه شلوار مشکی همراه پیراهن دکمه دار کرمی رنگ که دکمه هایش طرح نمادین قصر را داشتند به تن کرده بود همانقدر رسمی و بینقص... : شما برو من میام
خطاب به رنتو گفت رنتو تعظیم کرد و رفت جیمین با کمال آرامش و ابهت چرخید سمتش و گفت : آرو در قصر با کسی اینطور صحبت نکن تو بانوی دوم هستی
دختر پوزخندی بهش زد و رو برگرداند جیمین متوجه دلخوری و ناراحتیش شد اما نمیتونست اجازه بده بره بیرون
پس بدون حرفی گذاشت رفت..
آرو با غمگینی به آب های زلال نگاه میکرد چی میشد که اونم زندگی آزادی داشت مثل همه مگه اونم آدم نبود؟
تاوان گناه کی رو پس میداد ؟
مادر کرهای اش با پدر ژاپنی؟
کلافه سر روی میز گذاشت تا اینکه صدای مهربان شیوری سکوت را شکست: چی شده بانوی من چرا ناراحتین؟
آرو بدون اینکه سرش رو برداره جواب داد : جیمین اجازه نداد برم بیرون
part ۲۷ 杂交种
نسیم خنک صبح آمیخته به به بوی آب های تازه دریاچه
احساس خوبی به آرو میداد درحالیکه روبه روی جیمین سرد و جدی نشسته بود، میز صبحانه پر از غذاهای خوشمزه و رنگارنگ بود آلاچیق مثل هر صبح دیگری هوای خوبی داشت
نگهبانان با لباس مانند سامورایی ها که همان قدیمی بودند
در سراسر آنجا را زیر نظر داشتند
جیمین در آرامش کامل مشغول خوردن صبحانه بود
تا اینکه آرو چیزی به ذهنش رسید و خطاب به جیمین با صدای دخترانه و کیوتی گفت : جیمین من میخوام برم بیرون حوصلم خیلی سر رفته
جیمین مثل یک آدم سیاستمدار جدی دست از خوردن برداشت و به همسرش زل زد : میدونی که این کار غیر ممکنه
لی آرو لجباز سرش را تکان داد و تند گفت : تو باید منو ببری بیرون من همسرتم
جیمین کلافه نگاهش کرد : دقیقا بخاطر همینکه همسرم هستی نمیبرمت بیرون چرا متوجه نیستی؟
آرو تند تند پلک زد و با صدای نسبتاً بلند و لجبازی گفت : چرا نکنه خجالت میکشی که همسر دو رگه تو ببین
جیمین جدی در چشم های سرکش دختر نگاه کرد و محکم گفت : گفتم نمیشه باشه! دیگه هم درموردش بحث نکن
آرو با اخم دست به سینه شد و به طرف آب ها نگاه کرد
رنتو با احترام و کت شلوار شیک آلویی سمت آنها آمد بعد از تعظیم خطاب به جیمین گفت : رییس جوان همونطور که خواستید همه در اتاق جلسه حاضر هستند
جیمین سر تکان داد و با دستمال اطراف دهانش را تمیز کرد
آرو با شنیدن صدای رنتو سمتش نگاه کرد پسر عموی بزرگ جیمین ارشد جلسات نمیشد به هیچکس در این قصر اعتماد کرد اما آرو نشان نداد و خطاب به رنتو گفت : جناب رنتو بیا بشین صبحانه بخور
رنتو کمی شوکه شد در قصر هیچکس با آن یکی آنقدر صمیمیانه صحبت نمیکرد: نوش جان من میل کردم بانو
جیمین چشم غره ای به همسرش رفت و از روی زمین برخواست مثل همیشه شلوار مشکی همراه پیراهن دکمه دار کرمی رنگ که دکمه هایش طرح نمادین قصر را داشتند به تن کرده بود همانقدر رسمی و بینقص... : شما برو من میام
خطاب به رنتو گفت رنتو تعظیم کرد و رفت جیمین با کمال آرامش و ابهت چرخید سمتش و گفت : آرو در قصر با کسی اینطور صحبت نکن تو بانوی دوم هستی
دختر پوزخندی بهش زد و رو برگرداند جیمین متوجه دلخوری و ناراحتیش شد اما نمیتونست اجازه بده بره بیرون
پس بدون حرفی گذاشت رفت..
آرو با غمگینی به آب های زلال نگاه میکرد چی میشد که اونم زندگی آزادی داشت مثل همه مگه اونم آدم نبود؟
تاوان گناه کی رو پس میداد ؟
مادر کرهای اش با پدر ژاپنی؟
کلافه سر روی میز گذاشت تا اینکه صدای مهربان شیوری سکوت را شکست: چی شده بانوی من چرا ناراحتین؟
آرو بدون اینکه سرش رو برداره جواب داد : جیمین اجازه نداد برم بیرون
- ۲.۶k
- ۰۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط