{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نپرس حال مرا تا غزل به لب دارم

نپرس حال مرا تا غزل به لب دارم
خودت بفهم که حالم بد است و تب دارم

فقط بگو لقب "شاعری" به من ندهند
بگو که من دل خونی از این لقب دارم

... و بی تو این‌همه شعری که هیچ می‌ارزند
... و بی تو دفتر شعری که بی‌سبب دارم

ببین به چشم خودت، بی تو سرد و متروک است
همیشه خانه‌ی عشقی که آن عقب دارم

تو چند ساله شدی؟ آه! چند ساله شدم؟
کجا دگر خبر از سال و ماه و شب دارم؟

بیا و این دم آخر کنار چشمم باش
مباد بی تو بمیرم... چقدر تب دارم!
دیدگاه ها (۱)

part 2 _هوممم.. چی میگی.. این وقت شب موقع زنگ زدنه(عصبی و بی...

رمان :قرار داد سرنوشت. part:۴

free from the court (p10)

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و چهارم: سمفونیِ سکوت و اعترافِ...

Iove and the moonPart35همین طور همراه با رومی درحال قدم زدن ...

سناریو درخواستی²از اعضاس،وقتی ا.ت مست کرده،یادشه وه دوست پسر...

True Love③تهیونگ: کی میخوای شروع کنی؟ م: شروع میکنم به نوشتن...

part. 24

خانوم کوچولو ♡:)part.2.اروم و ریز خودمو به اون هفتا نزدیک کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط