True Love③④
True Love③④
یک ساعت بعد
تهیونگ: کجا بودی؟
ا/ت: بیرون دیدن یه دوست قدیمی
تهیونگ: خب..
ا/ت: خب؟ چی؟
تهیونگ: دوستت کیه؟
ا/ت: تهیونگ خستم حوصله ندارم خواهش میکنم سوال نپرس
اومد نزدیکم و دستم رو گرفت
تهیونگ: ا/ت تو این دوهفته ۳۶۰ درجه تغییر کردی؟ چیشده؟ باید بهم بگی
سردردی حس کردم
ا/ت: آییی تهیونگ
تهیونگ: میخوای جواب ندی نده اما ما آخر هفته ی بعد مراسم ازدواجمون هست این بود ازدواج رویاییمون؟
نشستم روی زمین
ا/ت: سرمم
تهیونگ: خوبی؟
ا/ت: قرص قرصم رو تو کیفم بده
سریع رفت سمت کیفم و قرص رو داد بهم
تهیونگ: بیا
بعد دستم رو گرفت رفتیم تو اتاق و دراز کشیدم رو تخت
تهیونگ: حق دارم نگران باشم من شوهرتم
ا/ت تو چند روزه اصلا درست جوابم نمیدی حتی کنارم هم نمیخوابی نمیخوام اذیتت کنم اما نگرانتم
ا/ت: وقتی خوب شدم همه چیز رو توضیح میدم
تهیونگ: باشه من رفتم خوب بخوابی شب بخیر
تهیونگ رفت چشمم پر از اشک شد چون دارم مجبور به کارهایی میشم که اصلا دوست ندارم اما چون تهیونگ رو خیلی دوست دارم و میدونم دوسم داره نمیخوام بفهمه که من دارم میمیرم چون اذیت میشه اون باید از من متنفر بشه تا من راحت بمیرم و عذاب وجدانی برای رفتنم نداشته باشم هیچی بهتر از این نیست که با برادرش ازدواج کنم ازم متنفر میشه اما من تا وقتی که زندم عاشقشم..
چند روز بعد
تهیونگ: ا/ت من برگشتم رفتم وقت آرایشگاه گرفتم
ا/ت: برای چی؟
تهیونگ: پنج روز دیگه میخوایم عروسی کنیم
ا/ت: نیازی به آرایشگاه نبود
تهیونگ: چرا؟
ا/ت: چون ما قرار نیست باهم ازدواج کنیم
تهیونگ: دیوونه شدی؟ چرا وسایلت رو جمع کردی؟
ا/ت: میخوام برم چون ازت خسته شدم بیا اینم حلقت
دستم رو گرفت
تهیونگ: ا/ت چی شده؟
ا/ت: باید زودتر بهت میگفتم الان شوهرم برگشته باید برم
تهیونگ: چی؟ شوهرت؟
ا/ت: بله آقای کیم سونگ
تهیونگ با تعجب نگاه کرد منم خیلی خودم رو کنترل کرده بودم که گریه نکنم
تهیونگ: ا/ت تو من رو دوست داشتی چرا میخوای اینکارو کنی؟ سونگ عوضی میدونم یه کاری باهات کرده اگر تهدیدت کرده آروم باش به خودم بگو کمکت میکنم
دستم رو گرفت
ا/ت: به من دست نزن
تهیونگ دستش رو گذاشت روی صورتم و لبم رو بوسید
ا/ت: ععههه تهیونگ نکنن
تهیونگ: ا/ت ما عاشقش همیم قرار بود تا عمر داریم برای هم باشیم
ا/ت: عشق دیگه چیه؟ توی این دنیا عشق مهم نیست مهم فقط لذت و پوله همین ببین حلقم رو سونگ برام خریده این گردنبند هم ببین ما عاشق هم نیستیم اما بهم پول میده برای لذتم لذت و خوشگذرونی من ارزون نیست آقای کیم داداشت خیلی بهتر از تو هست
تهیونگ: چی خواستی بهت ندادم
ا/ت: زندگی با تو آدم خیلی مثبت و پاستوریزست من اینجوری دوست ندارم فهمیدم اولویت زندگیم باید خودم باشم نه یه نفر دیگه پس باید برای خودم زندگی کنم
یه زمانی باهم بودیم بد نبود برات آرزوی خوشبختی میکنیم
تهیونگ: تو لذت زندگی رو چی میبینی؟
ا/ت: خرج کردن
تهیونگ: خب منم بهت پول میدم
ا/ت: ببین خوشتیپ تو اجازه میدی من تا ساعت ۳ شب بیرون باشم؟ یا اجازه میدی لباس های تنگ کوتاه بپوشم مهم تر از این ها اجازه میدی شب که پارتی و مهمونی و بار باشم با پسر دیگه ای ل*ب بگیرم؟ من عاشق اینم که هرشب با یه پسر باشم تکراری دوست ندارم
تهیونگ: تو ا/ت نیستی
ا/ت: من ا/تم پارک ا/ت و متعلق به کسی نیستم شوهر دارم اما متعلق بهش نیستم فقط یه عابر بانکه برام اصلا چرا دارم بهت اینارو توضیح میدم برم که شوهرم منتظره و شب باید برم پیش شوگرم... بابای آقای کیم امیدوارم دیگه همو نبینیم..
چیزی نگفت و منم از اون ساختمون زدم بیرون درحالی که از ناراحتی گریه داشتم میمردم ین آخرین دیدارمونه تهیونگ قشنگم امیدوارم ازم متنفر بشی که خودت آرزوی مرگم رو کنی...
دلم میخواد همین الان بمیرم کاش میشد همین الان بمیرم...
#فیک
#سناریو
#تهیونگ
#عشق_واقعی
یک ساعت بعد
تهیونگ: کجا بودی؟
ا/ت: بیرون دیدن یه دوست قدیمی
تهیونگ: خب..
ا/ت: خب؟ چی؟
تهیونگ: دوستت کیه؟
ا/ت: تهیونگ خستم حوصله ندارم خواهش میکنم سوال نپرس
اومد نزدیکم و دستم رو گرفت
تهیونگ: ا/ت تو این دوهفته ۳۶۰ درجه تغییر کردی؟ چیشده؟ باید بهم بگی
سردردی حس کردم
ا/ت: آییی تهیونگ
تهیونگ: میخوای جواب ندی نده اما ما آخر هفته ی بعد مراسم ازدواجمون هست این بود ازدواج رویاییمون؟
نشستم روی زمین
ا/ت: سرمم
تهیونگ: خوبی؟
ا/ت: قرص قرصم رو تو کیفم بده
سریع رفت سمت کیفم و قرص رو داد بهم
تهیونگ: بیا
بعد دستم رو گرفت رفتیم تو اتاق و دراز کشیدم رو تخت
تهیونگ: حق دارم نگران باشم من شوهرتم
ا/ت تو چند روزه اصلا درست جوابم نمیدی حتی کنارم هم نمیخوابی نمیخوام اذیتت کنم اما نگرانتم
ا/ت: وقتی خوب شدم همه چیز رو توضیح میدم
تهیونگ: باشه من رفتم خوب بخوابی شب بخیر
تهیونگ رفت چشمم پر از اشک شد چون دارم مجبور به کارهایی میشم که اصلا دوست ندارم اما چون تهیونگ رو خیلی دوست دارم و میدونم دوسم داره نمیخوام بفهمه که من دارم میمیرم چون اذیت میشه اون باید از من متنفر بشه تا من راحت بمیرم و عذاب وجدانی برای رفتنم نداشته باشم هیچی بهتر از این نیست که با برادرش ازدواج کنم ازم متنفر میشه اما من تا وقتی که زندم عاشقشم..
چند روز بعد
تهیونگ: ا/ت من برگشتم رفتم وقت آرایشگاه گرفتم
ا/ت: برای چی؟
تهیونگ: پنج روز دیگه میخوایم عروسی کنیم
ا/ت: نیازی به آرایشگاه نبود
تهیونگ: چرا؟
ا/ت: چون ما قرار نیست باهم ازدواج کنیم
تهیونگ: دیوونه شدی؟ چرا وسایلت رو جمع کردی؟
ا/ت: میخوام برم چون ازت خسته شدم بیا اینم حلقت
دستم رو گرفت
تهیونگ: ا/ت چی شده؟
ا/ت: باید زودتر بهت میگفتم الان شوهرم برگشته باید برم
تهیونگ: چی؟ شوهرت؟
ا/ت: بله آقای کیم سونگ
تهیونگ با تعجب نگاه کرد منم خیلی خودم رو کنترل کرده بودم که گریه نکنم
تهیونگ: ا/ت تو من رو دوست داشتی چرا میخوای اینکارو کنی؟ سونگ عوضی میدونم یه کاری باهات کرده اگر تهدیدت کرده آروم باش به خودم بگو کمکت میکنم
دستم رو گرفت
ا/ت: به من دست نزن
تهیونگ دستش رو گذاشت روی صورتم و لبم رو بوسید
ا/ت: ععههه تهیونگ نکنن
تهیونگ: ا/ت ما عاشقش همیم قرار بود تا عمر داریم برای هم باشیم
ا/ت: عشق دیگه چیه؟ توی این دنیا عشق مهم نیست مهم فقط لذت و پوله همین ببین حلقم رو سونگ برام خریده این گردنبند هم ببین ما عاشق هم نیستیم اما بهم پول میده برای لذتم لذت و خوشگذرونی من ارزون نیست آقای کیم داداشت خیلی بهتر از تو هست
تهیونگ: چی خواستی بهت ندادم
ا/ت: زندگی با تو آدم خیلی مثبت و پاستوریزست من اینجوری دوست ندارم فهمیدم اولویت زندگیم باید خودم باشم نه یه نفر دیگه پس باید برای خودم زندگی کنم
یه زمانی باهم بودیم بد نبود برات آرزوی خوشبختی میکنیم
تهیونگ: تو لذت زندگی رو چی میبینی؟
ا/ت: خرج کردن
تهیونگ: خب منم بهت پول میدم
ا/ت: ببین خوشتیپ تو اجازه میدی من تا ساعت ۳ شب بیرون باشم؟ یا اجازه میدی لباس های تنگ کوتاه بپوشم مهم تر از این ها اجازه میدی شب که پارتی و مهمونی و بار باشم با پسر دیگه ای ل*ب بگیرم؟ من عاشق اینم که هرشب با یه پسر باشم تکراری دوست ندارم
تهیونگ: تو ا/ت نیستی
ا/ت: من ا/تم پارک ا/ت و متعلق به کسی نیستم شوهر دارم اما متعلق بهش نیستم فقط یه عابر بانکه برام اصلا چرا دارم بهت اینارو توضیح میدم برم که شوهرم منتظره و شب باید برم پیش شوگرم... بابای آقای کیم امیدوارم دیگه همو نبینیم..
چیزی نگفت و منم از اون ساختمون زدم بیرون درحالی که از ناراحتی گریه داشتم میمردم ین آخرین دیدارمونه تهیونگ قشنگم امیدوارم ازم متنفر بشی که خودت آرزوی مرگم رو کنی...
دلم میخواد همین الان بمیرم کاش میشد همین الان بمیرم...
#فیک
#سناریو
#تهیونگ
#عشق_واقعی
- ۱.۱k
- ۱۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط