{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معمار دانایی ای معلم

معمار دانایی ای معلم

الفبا به دستم دادی تا دیو نادانی را در جمرات سیاهی و تباهی سنگ زنم وبرای عبور از گذر گاه پیچ در پیچ تردید، تا رسیدن به سعادتگاه یقین، ریسمانی از جنس کلام آویختی تا به اعتمادِ تمام، آن را چنگ زنم.

احرام اندیشه بر تنم پوشاندی تا در تکرار صفا و مروه ی زندگی به روزمرگی نرسم و در حریم فکر و معنا، تاریکْ راه های مقصد ابدیت را به پاکی هر چه تمام تر، در نوردم و از چشمه سار کلام و کلمه سیرابم کردی تا از مسیرآسمانیِ نور و روشنی برنگردم.

چه آرام بر منبر سخن تکیه می زنی تا شهابِ ثاقبِ قلم را به سمت اهریمن سکون وپستی و رخوت نشانه کنی. و جواهر کلامت را بر سطحی از تاریکی پاشاندی تا معرفت بگسترانی رنگ، رنگ. و بهار هدیه کنی، بی درنگ.

صبح عافیت را به چشم نمی دیدیم اگر دست گیری تو در شام سیاه بی دانشی همراهی مان نمی کرد. تو بهار مکرری که با حضور حیات بخش خویش زمستان نادانی را پایان می دهی.

به سخن که می ایستی پنجره ای از امید به رویم می گشایی و آن دم که در میهمانی آیینه ها شرکتم دادی، مکارم اخلاق را تعارفم کردی.

تو در تکرار الفبای زندگی آنقدر اصرار ورزیدی که قامت شب فرو شکست و آبِ حیات در کویر اندیشه های مخاطبان به فوران ایستاد.

دستم را گرفتی، پرهیزم داشتی از مشق سیاه ناتوانی و ناکامی و مشقِ ادب آموختییم و چه با حوصله ومدارا و متانت، از کوچه های سرد جهالت عبورم دادی...


معلم های عزیز روزتون مبارک...
دیدگاه ها (۹)

یک کلام جانفزا، صد مرده احیا می کنی ...

مخاطرات آخرین پیچ سیاسی حیات آقای هاشمی یکی دیگراز فصول مشت...

‌اگر بخاطر بیاوری، زیر درخت‌های خیابان ولیعصر، نورهای سبز و ...

به این شهر سوگند می خورمو تو ساکن در این شهریو سوگند به پدر ...

یه تیکه فرش حرم...!

١٠٠پند حکیمانه لقمان . . ./۱/فرزندم هیچ کس و هیچ چیز را با خ...

قلب تو واسه كي ميزنه؟❤️❤️❤️قلب من فقط برای همسرم می تپه ❤️😘#...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط