یه تیکه فرش حرم...!

انگار همین چهارشنبه دو هفته پیش بود که بچه های کلاس جویای نامه هایی شدند که برای دوستانشون نوشته بودند و فرستاده بودیم مشهد؛نامه هایی که از خطه ی جنوب با کلی ذوق و امید و آرزو و سئوال به دست دختران کلاسم نوشته شد و بعداز کلی پیگیری فرستادیم،متقابلاً نامه هایی دریافت کردیم ولی چون به معلم کلاس قول پخش نامه با صدایی داده بودم که قرار بود به دستم برسه فقط یادگاری ها رو به کلاس بردم و نامه های بچه ها رو نگه داشتم،
یادگاری ها؛ یه تکه سنگ فرش حرم،کتاب قصه و شیرینی به جهت سوغاتی برای بچه ها بود!...
آخ از تکه فرش حرم...
از همان تکه کوچکی که دیدنش حتّی آدم رو هوایی می کرد!
شنبه به تاریخ۱۴۰۴/۱۲/۰۹ بود که سرکلاس بودیم ، زنگ دوم،شاید سوم بود!
قرآن داشتیم مشغول خوندن و صدا کشی سوره ی شرح بودیم،رسیدیم به اونجایی که یک آیه اش می گفت: إنَ مع العُسرِ یسرأ...
صفحه ی بعداز کتاب هم همین آیه قرآنی در قالب پیام قرآنی رسم شده بودو ترجمه اش هم زیر آیه بود که می‌گفت: بعداز هر سختی آسانی است...
به رسم همیشه قبل از اینکه از بچه ها نظرشون رو بپرسم ذهنشون رو باز کردم ، گفتم می بینید بچه ها!!! این زندگی سراسر سختیه!...چرا بهتون دروغ بدم؟!
از اول خلقت و وقتی پا به این دنیا می گذارید سخته تا آخرش...توی سختی ها، آدم دلش پر میشه،مثلاً ممکنه از یک جایی به بعد دیگه سختی ها برات عادی بشه، ولی اینکه میگه بعداز هر سختی آسونی هست منظورش این نیست که دیگه قرار نیست سختی باشه و همه چیز خوب باشه! بنظر من سختی ها باعث میشند اون آسونی بعدش بیشتر به آدم بچسبه؛!!! تو اون نمره عالی که با زحمت به دست آوردی و برای ذره ذره اش درس خوندی و تلاش کردی بیشتر بهت می چسبه یا اونی که همینطوری بی هیچ تلاشی داری؟! قطعاً اولی دلچسب تره تا دومی... سختی ها هم همینه تلخه،زجر می‌کشه ، درد دارند بابت ممکنه اشکت در بیاد ولی اگر مزد بعدش بیاد اگر خیر باشه بهت میچسبه دلت خوش میشه حس خوبی می‌گیری....
می خواستم بگم مراقب باشید تو دام سختی نماها نیفتید که صدایی از بیرون کلاس اومد!!!صدا به قدری بلند بود که در و پنجره کلاس رو لرزوند؛ سر یه مسئله ای جریان قضا بلا رو گفته بودم و از اون پس هرچی می‌شد از زمین خوردن گرفته تا ننوشتن مشق با خنده می گفتند قضا بلاست... این بار هم به رسم همیشه فاطمه دختر منظم خوب کلاس با خنده و چشمای درشت شده اش گفت خانم قضا بلا بود...که باز صدا تکرار شد شیشه ها ترک خورد و در کلاس لرزید! شاید اگر اونجا نبودم، شاید اگر کلاس نبود ، شاید اگر مدرسه نبود شاید اصلأ اگر اونجا منِ در نقش معلم نبودم یک عکس العمل دیگه ای جز این رفتار داشتم، بالآخره از حق نگذریم سروصدایی که در و پنجره کلاس رو خورد و خاکشیر کنه و شیشه ها رو با شدت هرچه تمام تر ریز کنه که عادی نیست...
فاصله گفتن درس امروزمون و حرف های من و این اتفاق زیاد نبود که حرف دخترک رو تأیید کردم و گفتم این هم ممکنه از همون سختی ها باشه!ولی تا رسیدن به آسونی و اون حس و حال خوب راه طولانی در پیش داریم!امّا شما محکم بمونید و کم نیارید...شاید روزی برسه که من نباشم ولی یادتون باشه که خدا با شماست... اصلأ هروقت سختی داشتید همین آیه رو تکرار کنید اونوقت هست که هم حرف های امروز من هم معنی این آیه بهتر براتون جا می افته...
صدا کمی آروم تر شد و این بار؛...
تکه فرش حرم رو که برده بودم و از دیدنش از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدند،آیناز از ته کلاس گفت، ولی اون تکه فرش امام رضا مراقب ماست...
دخترک راست می‌گفت ما در پناه خدا بودیم ...
...
برگرفته از اتفاق رخ داده به تاریخ:
شنبه
۱۴۰۴/۱۲/۰۹
«دبستان بهار؛ دختران دوم ج»
پ.ن۱: تصویر اول نامه ها و رهاورد های هست که از دانش آموزان کلاس دومی مشهد به دست ما رسید.
پ.ن۲: تصویر دوم نامه های کلاس ما که به دست دانش آموزان ارسال شد.
....
+جامانده از هفته ۲۵ معلمی سال اول خدمت و دومین سال از تجربه ی معلّمی و تدریس...
#مدرسه#خاطرات#بهار#نامه#نخل#دریا#جنوب#رمضان#تدریس#کلاس#خاطره#خدمت#دبستان
دیدگاه ها (۱۶)

‌همه‌مون هر روز این ذکر رو می‌گیم...اما شاید هیچ‌وقت ندونیم ...

یادتونه قبلا مدارس دولتی هر کلاس ۴۰ نفر بودیم هر مدرسه هم دو...

اگه مسلمونی و توی یه خانواده مسلمان به دنیا اومدی، برو خدا ر...

*🍑 شعر زردآلو کلاس اول دبستان 🎵 | آهنگ شاد و انیمیشن کودکانه...

برادر ناتنی

⁨⁨ساختنِ چیزهایی که به خونه «روح» میدن، قشنگ‌ترین بخشِ کارِ ...

🕊️ فرار هیجان‌انگیز کبوتر کوچولو! 😍🎶 | شعر امید فارسی چهارم ...

فصل اول | مدرسه آویدقسمت ششم | پشت در کلاس چهارم

وقتی هم دانشگاهی بودید و Part:⁴حتی فکرشم بهم حالت تهو دست م...

آدم‌های زیادی ممکنه برات گل بیارن، ولی یه روزی با یه نفر آشن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط