هبوط

هبوط
طلا می‌ریزد از شاخه‌های روشن گندم.
جا به جا، شقایق‌های سرخ
و در کشتزار
دختر جوانی‌ست
با مژه‌هایش به بلندی خارهای خوشه‌ها.
بافه‌های آبی آسمان را
در چشمانش درو می‌کند
و آواز می‌خواند.
در پناه شقایق‌ها دراز کشیده
بی آرزو، بی غم، بی افسوس
بی حرکت، خاک رُسم.
دختر آواز می‌خواند
و من گوش می‌دهم.
روحم از لب‌هایش می‌دمد.
دیدگاه ها (۱)

جنگل نفرین شده پارت ۲

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁷ویو جونکوکجونکوک... سکو...

هبوط """""""طلا می‌ریزد از شاخه‌های روشن گندم.جا به جا، شقای...

🔽 این روزها زمین و آسمان، به تماشایِ عشق بازی های بهار نشسته...

می خرامد در میان سبزه زاردختر ناز بهاربر تن اش پیراهن سبز گل...

می خرامد در میان سبزه زار ... دختر ناز بهاربر تن...

می‌خرامد در میان سبزه‌زاردختر ناز بهاربر تن‌اش پیراهن سبز گل...

چکیده بود شبنم ِ گل از سینه مهتاب من به دیدارِ غافله باغ آمد...

سلام بزرگوار🌷🌿نکات کلیدی واخلاقی جزء ۲۰ و۲۱ و۲۲ و۲۳ قرآن کری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط