می خرامد در میان سبزه زار
میخرامد در میان سبزهزار
دختر ناز بهار
بر تناش پیراهن سبز گلآرای حریر
گیسوانش خوشهی زرین گندم
ساقههایی ریخته تا ساق پا چون آبشار
گونههایش سیب سرخ و
گردنآویزش تمشک و
بر لبش شهد انار
میخرامد در میان سبزهزار
دختر ناز بهار
میزند بر سبزههای دامنش چینچین گره
تا گره از کار دنیا واشود
مینشیند بر لب جو
میسپارد غصهها را دست آب
تا زلالیها بشوید آنچه مانده از غبار
دور تا دورش چکاوکهای شاد
رقصشان میگیرد از آواز برگ
میزنند از نمنم باران، سه تار
میخرامد در میان سبزهزار
دختر ناز بهار
مردمان جشنهای یادگار
میزنند از شهر بیرون سوی او
دست در دست نسیم
پا به پای جویبار
تا تمام سیزدهها را به در باشند
با هم
رهسپار دشت و صحرا
عازم کوه و کمر باشند
با هم
تا ببالد، تا برقصد، تا بخندد
در میان سبزه زار
دختر ناز بهار
#شهراد مِیْدری
دختر ناز بهار
بر تناش پیراهن سبز گلآرای حریر
گیسوانش خوشهی زرین گندم
ساقههایی ریخته تا ساق پا چون آبشار
گونههایش سیب سرخ و
گردنآویزش تمشک و
بر لبش شهد انار
میخرامد در میان سبزهزار
دختر ناز بهار
میزند بر سبزههای دامنش چینچین گره
تا گره از کار دنیا واشود
مینشیند بر لب جو
میسپارد غصهها را دست آب
تا زلالیها بشوید آنچه مانده از غبار
دور تا دورش چکاوکهای شاد
رقصشان میگیرد از آواز برگ
میزنند از نمنم باران، سه تار
میخرامد در میان سبزهزار
دختر ناز بهار
مردمان جشنهای یادگار
میزنند از شهر بیرون سوی او
دست در دست نسیم
پا به پای جویبار
تا تمام سیزدهها را به در باشند
با هم
رهسپار دشت و صحرا
عازم کوه و کمر باشند
با هم
تا ببالد، تا برقصد، تا بخندد
در میان سبزه زار
دختر ناز بهار
#شهراد مِیْدری
۵.۳k
۱۳ فروردین ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.