قسمت صدوپنج رمان آوازه زیره آب

قسمت صدوپنج رمان آوازه زیره آب
...حوصلم پوکیده بود.. رو مبل نشسته بودم و سرم رو کرده بودم تو گوشیم.. اصلنم اهمیت نمیدادم الان دور و برم چخبره!! یهو دو تا دست چشمامو از پشت بست.. این کودوم خره نفهمیه دیگه!! دستاش از بس سرد بود چشمام قندیل بست.. دستم رو زدم به دستاش.. دوتا دسته لاغر و دراز و پشمی بود.. چقد آشناست؟!! دستش رو برداشتم و برگشتم دیدم عه!! سپهره!! تو خونه ی لاله اینا چیکار میکنه؟!!
-سلاااام!! تو اینجا چیکار میکنی؟؟
-نامزدی داداشمه مثلن...تو..؟
-تو چی؟؟
-تو سرت تو گوه منظورم اینه خودت اینجا چیکار میکنی؟!!
-منم نامزدی دختر خالمه!
اوووف.. همین مونده بود با سپر فامیل بشیم!! با دهن کجی بهش گفتم
-خوبه فامیل هم شدیم..!!
خیلی علی ذوقیه با هیجان داد زد
-واییی معرکست!! فامیل شدیم!!! بیا بریم به مامانم نشونت بدم!!
صقط شدم.. مامانش!! نههههه!!
-ولم کن حال داریا!!
-بیا دیگه خیلی ازت پیشش تعریف کردم...
ب عنم!!
-جونه خودت بیخیال شو سپهر..!
قیافش رفت تو هم
-اوکی..
من باز نشستم اونم اومد کنارم نشست..
...دیگه آخرایه مراسم بود.. همه جمع شده بودن تو سالن و کیا و لاله هم وسط بودن و یه نفر یه واسونک میخوند و بقیه تکرار میکردن و اونا هم یکم تکون تکون میخوردن یعنی دارن میرقصن!! جایه مشتی که دیشب بهش زده بودم رو صورتش سیاه شده بود.. یهو یاده یه چیزی افتادم!! یه شعر بود سروش قبلن واسه من میخوند.. منم داد زدم
-کیا سیا قر بده بیا
بقیه هم پشته سرم تکرار میکردن و بشکن میزدن
-کیا سیا قر بده بیا..کیا سیا قر بده بیا..کیا سیا قر بده بیا..
کیا هم داشت چشمی تو جمع دنباله کسی که شعر رو خونده میگشت.. شرط میبندم فهمیده صدایه منه!! مامانم هم از رو به رو داشت چپ چپ نگام میکرد..ولی خودم کلی خر کیف شده بودم و از خنده شونه ی سپهر رو گاز میگرفتم اونم داشت معترض و با تعجب نگام میکرد..یکم دیگه گذشت دوباره به تلافی از دیشب داد زدم
-کیا سیا قر بده بیا
دوباره همه تکرار کردن
-کیا سیا قر بده بیا..کیا سیا قر بده بیا..کیا سیا قر بده بیا..
دیگه نتونستم تحمل کنم و قه قهم رفت هوا..کیا هم از تو جمع پیدام کرد..مامانم هم جناحه مخلافم بود و سریع شعر رو عوض کرد..کیا داشت چپ چپ نگام میکرد..خیلی خر کیف شده بودم..کیا سیا قر بده بیا..حالا کیا عنمو بخور حال بیا..سپر هم کنارم غر غر میکرد
..توماشین نشسته بودیم هندزفری زده بودم نمیشنیدم چی میگن
دیدگاه ها (۱)

رمان عشق ممنوع

#عشق در نگاه او part 8%هعی چرا نگاش می کنین برین سر کارتون +...

چند پارتی (درخواستی)

سلام قشنگام. خوبین؟سلامتین؟همه چی خوبه؟بچه ها باید یه چیز به...

آغوش ممنوعه#part85از زبان سعیدزنگ زدم به فرهاد جواب ندادنگرا...

سرنوشت پارت(۱۰)اون میدونه که دیگه دختر نیستی(پوزخند)جونکوک خ...

سناریو مایکی پارت ۲

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

My Boy❄

چند پارتی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط