{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب تولدم

شب تولدم
پارت 15
ات: هی چیکار میکنی
جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرنسس
راوی: بین ات و کوک فاصله زیادی نبود و دستای کوک رو رون های ات بود
ات: هی چیکار میکنی(اروم)
تهیونگ: وای همو بوس کنین خیلی قاب قشنگیه از جای من لطفا لطفا لطفا
خون تو گونه های ات جمع شده بود
ات: تهیونگگگ هیششش
ویو ات: به کوک نگا کردم هنوز داشت بهم نگاه میکرد
ات: اونجوری بهم نگاه نکن
به تو دوتا چشمای تیله ایش نگا کردم لباشو نزدیک تر اورد
ات: نه تهیونگ جانم من نمیتونم (خجالت)
تهیونگ: خجالت نکش دیگه ات لطفا به خاطر من لطفا لطفا لطفا

به چشم چپ کوک نگاه کردم و بعدش به چشم راستش نگا کردم و بعد نگاهم رو لباش قفل شد بینی کوک به بینیم میخورد چشامو بستمو لبای کوک رو لبام بود نفس گرفتم و کوک شروع کرد به بوسیدنم همکاری کردم بعد از چند مین با صدای خیسی لب هامون از هم جدا شدیم گونه هام سرخ شده بود از خجالت اما این بوسه یجور دیگه چسبید
تهیونگ: وای چقدر قشنگ بود
جونگ کوک: بیا پایین پرنسسم
راوی: ات با لپ ها سرخ شده از روی جزیره اومد پایین و رفت سر میز نشست
نیلا: وای من که خیلی ذوق کردم (خنده)
&: وای اره خیلی بهم میاین (ذوق)
جونگ کوک: مرسی خب دیگه نودلاتونو بخورین تا یه فکری بکنیم ببینیم میخوایم چیکار کنیم
راوی: همه سر میز بودن بعد از چند مین همه غذاشون رو خوردن و از سر میز بلند شدن
تهیونگ: داداش خب چیکار کنیم
جونگ کوک: نمیدونم تهیونگ واقعا چیکار کنیم
(به مغزم نمیرسههههه دارم شر سر هم میکنم😂😂)
ات: خب نظرتون چیه ج ح بازی کنیم
تهیونگ: عا نه پرنسس
ات: من مشکلی ندارم خب
جونگ کوک: اوکی بازی میکنیم
ویو ات: شیشه اوردم گردی تشکیل دادیم شیشه رو گذاشتم وسط و چرخوندمش به جیمین و تهیونگ افتاد
جیمین: جرعت یا حقیقت
تهیونگ: حقیقت
جیمین: چیزی هس که تا حالا به ما نگفتی
تهیونگ: اره زیاد(خنده)
دوباره چرخوندم به کلی و جونگ کوک افتاد
کلی: جرعت یا حقیقت
کلی: کاری کن که ات ناراحت بشه
جونگ کوک: عاااااا نه نمیشه من الان یه ثانیه هم یکاری بکنم ات ناراحت میشه
ات: نه انجامش بده ببینم چیکار میخوای بکنی(خنده)
جونگ کوک: نههه
کلی: عاااااااا خودت جرعت انتخاب کردی
جونگ کوک: نههههه..... خب باشه میخوای برم لباسمو دربیارم بشینم تو همین جمع
ات: چه گوها چه غلطا اصلا من دیگه بازی نمیکنم
جونگ کوک: نگا فقط با حرف(خنده)
کلی: اتتتت انجام که نداد بیا بشین دیگه بازی کنیم (خنده)
جونگ کوک: بازی کنین برم بیارمش
ویو کوک:
ات رفت داخل اتاق رفتم در رو باز کردم که رو تخت نشسته بود و سرش هم تو گوشیش بود
جونگ کوک: پرنسس من که کاری نکردم خب چرا انقدر زود ناراحت میشی تو چیزی شده
ات: هیچ میدونی چرا دیشب دعوا رو ادامه ندادم و انقدر زود بخشدمت؟
جونگ کوک: چون عاشقمی دیگه
ات: چون از حرفت ترسیدم کوک من میترسم کوکی اگه واقعا بری چی؟
جونگ کوک: عشقم من یه حرفی زدم قشنگمم اینطوری نیس هیچوقت من ترکت نمیکنم خب عزیزم (اتو بغل میکنه)
ات: ولی بازم میترسم جونگ کوک بعدشم حرفی نزن که ناراحت بشم.... خب؟
جونگ کوک: چشم پرنسسم (دس میکشه رو موهای ات)
تهیونگ: بچه ها پاشین بیای......(در اتاقو باز میکنه)
جونگ کوک: در هم که نمیزنی
تهیونگ: بببخشید مزاحم شدم (خنده)
جونگ کوک: قشنگم بریم
ات: اوم
دیدگاه ها (۱۹)

باید ناراحت بشم نه؟ اخه هیچی نداش ولی من مادر......... 😔😔😔😔

شب تولدم پارت 14#: خب من به ات گفتم خجالت نمیکشی با این لباس...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط