{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش
مستانه شد حدیثش پیچیده شد زبانش
گه می فتد از این سو گه می فتد از آن سو
آن کس که مست گردد خود این بود نشانش
چشمش بلای مستان ما را از او مترسان
من مستم و نترسم از چوب شحنگانش
ای عشق الله الله سرمست شد شهنشه
برجه بگیر زلفش درکش در این میانش
اندیشه ای که آید در دل ز یار گوید
جان بر سرش فشانم پرزر کنم دهانش
آن روی گلستانش وان بلبل بیانش
وان شیوه هاش یا رب تا با کیست آنش
این صورتش بهانه ست او نور آسمانست
بگذر ز نقش و صورت جانش خوشست جانش
دی را بهار بخشد شب را نهار بخشد
پس این جهان مرده زنده ست از آن جهانش
دیدگاه ها (۱)

شب خوش ............................در شهر یکی کس را هشیار نم...

گاهی آدم دلش کمی تعطیلی می خواهد؛بنشیند کنجی،گوشه ای، جاییبر...

شهر تبریز است و جان قربان جانان میکند.سرمه چشم از غبار کفش م...

وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم ...

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش مستانه شد حدیثش پیچیده شد زب...

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش                           مست...

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش ...

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانشمستانه شد حدیثش پیچیده شد زبان...

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانشمستانه شد حدیثش پیچیده شد زبان...

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانشمستانه شد حدیثش پیچیده شد زبان...

جناب مولانا .سر مست .سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش مستانه...

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانشمستانه شد حدیثش پیچیده شد زبان...

#کلیپ_عاشقانه

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانشمستانه شد حدیثش پیچیده شد زبان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط