{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش

مستانه شد حدیثش پیچیده شد زبانش

گه می فتد از این سو گه می فتد از آن سو

آن کس که مست گردد خود این بود نشانش

چشمش بلای مستان ما را از او مترسان

من مستم و نترسم از چوب شحنگانش

ای عشق الله الله سرمست شد شهنشه

برجه بگیر زلفش درکش در این میانش

اندیشه ای که آید در دل ز یار گوید

جان بر سرش فشانم پرزر کنم دهانش

آن روی گلستانش وان بلبل بیانش

وان شیوه هاش یا رب تا با کیست آنش

این صورتش بهانه ست او نور آسمانست

بگذر ز نقش و صورت جانش خوشست جانش

دی را بهار بخشد شب را نهار بخشد

پس این جهان مرده زنده ست از آن جهانش
دیدگاه ها (۴)

امید ........به خانه من هم میایی ؟پاهایت پر توان باد

زیر باران که به من زل بزنی خواهی دیدفَن تشخیص نَم از چهره‌ی ...

به این میگن عید دیدنی . دیدنی متفاوت

خبر مسرت بخش ..بیکاری رفع شد . اقتصاد وضعش درست شد . اقتصاد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط