شب است و قصه ی تلخ خودم را باز می خوانم

شب است و قصه ی تلخ خودم را باز می خوانم
به پایان میرسم هربار از آغاز می خوانم
من آن زندانی محکوم اعدامم که شب تا صبح
به گوش قفل های بسته از اعجاز می خوانم
کسی از ناله های تلخم آهنگی نخواهد ساخت
پتو را می کشم روی سرم آواز می خوانم
پرستویی پریشانم که در این لانه ی ویران
برای جوجه های مرده از پرواز می خوانم
به جای عذر خواهی از شکستی که به دست آمد
به گوش شاه از غم های یک سرباز می خوانم
سراسر سینه ام آئینه ی یک آه طولانی است
از این رو هرچه را همواره با ایجاز می خوانم
دیدگاه ها (۲)

پارت بیستم

#زندانیِ_محکومِ_اعداممن آن زندانیِ محکومِ اعدامم که شب تاصبح...

#زندانی_محکومِ_اعداممن آن زندانیِ محکومِ اعدامم که شب تاصبحب...

#سرچشمه‌و‌شبانه...در تاریکی چشمانتــ را جستمـدر تاریکی چشمـ ...

در تاریکی چشمانت را جستمدر تاریکی چشمانت را یافتمو شبم پر ست...

من همان خانه‌ی قدیمی‌اماز همان که پنجره‌های هفت‌رنگشرو به فی...

موسای طور غربتم و خسته و بی عصامجروح عشق هستم و محکوم بی خطا...

موسای طور غربتم و خسته و بی عصا مجروح عشق هستم و محکوم بی خط...

#تو‌را‌صدا‌کردم...سَرِ چشمه‌و و شبانه...در تاریکی چشمانت را ...

#سرچشمه‌و‌شبانه...در تاریکی چشمانت را جستمدر تاریکی چشم‌هایت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط