{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب است و قصه ی تلخ خودم را باز می خوانم

شب است و قصه ی تلخ خودم را باز می خوانم
به پایان میرسم هربار از آغاز می خوانم
من آن زندانی محکوم اعدامم که شب تا صبح
به گوش قفل های بسته از اعجاز می خوانم
کسی از ناله های تلخم آهنگی نخواهد ساخت
پتو را می کشم روی سرم آواز می خوانم
پرستویی پریشانم که در این لانه ی ویران
برای جوجه های مرده از پرواز می خوانم
به جای عذر خواهی از شکستی که به دست آمد
به گوش شاه از غم های یک سرباز می خوانم
سراسر سینه ام آئینه ی یک آه طولانی است
از این رو هرچه را همواره با ایجاز می خوانم
دیدگاه ها (۲)

ﺑﺎﺯ ﻣﻦ ﻭ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻭ ﻏﻢ ﺗﻮ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﻋﺒﻮﺭﮐﺎﺵ ﺑﺪﻭﻧﯽ ﺗﻮ ﻗﻠﺒﻤﯽ ﺣ...

ﻫـــــــﺮ ﻧﻔـــﺲ ، ﺩﺭﺩ ﺍﺳـــﺖ ﮐﻪ ﻣﻴﮑﺸـــﻢ !!! ﺍﻱ ﮐــﺎﺵ ﻳﺎﺑــ...

مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشتحال من بد بود اما هیچ کس ...

یادش بخیر...یاد ِ آن روزی که ما هم "آب بابا" داشتیمدفتر ِ خط...

پارت بیستم

و کم کم چشات تار شد ....وقتی بیدار شدی توی بیمارستان بودی ...

#زندانیِ_محکومِ_اعداممن آن زندانیِ محکومِ اعدامم که شب تاصبح...

#زندانی_محکومِ_اعداممن آن زندانیِ محکومِ اعدامم که شب تاصبحب...

#سرچشمه‌و‌شبانه...در تاریکی چشمانتــ را جستمـدر تاریکی چشمـ ...

در تاریکی چشمانت را جستمدر تاریکی چشمانت را یافتمو شبم پر ست...

موسای طور غربتم و خسته و بی عصا مجروح عشق هستم و محکوم بی خط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط