شب است و قصه ی تلخ خودم را باز می خوانم
شب است و قصه ی تلخ خودم را باز می خوانم
به پایان میرسم هربار از آغاز می خوانم
من آن زندانی محکوم اعدامم که شب تا صبح
به گوش قفل های بسته از اعجاز می خوانم
کسی از ناله های تلخم آهنگی نخواهد ساخت
پتو را می کشم روی سرم آواز می خوانم
پرستویی پریشانم که در این لانه ی ویران
برای جوجه های مرده از پرواز می خوانم
به جای عذر خواهی از شکستی که به دست آمد
به گوش شاه از غم های یک سرباز می خوانم
سراسر سینه ام آئینه ی یک آه طولانی است
از این رو هرچه را همواره با ایجاز می خوانم
به پایان میرسم هربار از آغاز می خوانم
من آن زندانی محکوم اعدامم که شب تا صبح
به گوش قفل های بسته از اعجاز می خوانم
کسی از ناله های تلخم آهنگی نخواهد ساخت
پتو را می کشم روی سرم آواز می خوانم
پرستویی پریشانم که در این لانه ی ویران
برای جوجه های مرده از پرواز می خوانم
به جای عذر خواهی از شکستی که به دست آمد
به گوش شاه از غم های یک سرباز می خوانم
سراسر سینه ام آئینه ی یک آه طولانی است
از این رو هرچه را همواره با ایجاز می خوانم
- ۱.۰k
- ۲۳ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط