{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من همان خانه‌ی قدیمی‌ام

من همان خانه‌ی قدیمی‌ام
از همان که پنجره‌های هفت‌رنگش
رو به فیروزه‌ی حوض باز می‌شود
و نسترن‌ها عاشقانه دیوار را چسبیده‌اند
از همان خانه‌ها
که چهارزانوی مادربزرگ را دوست دارد
و انجیر بر شاخه‌های درخت
آواز می‌خواند
از همان‌ها
که کبوتری به سقفِ ایوانش لانه می‌سازد
و جوجه‌هایش تمامِ روز
با دهانی باز
در انتظارِ پرکشیدنِ مادرشان
جیرجیر می‌کنند
همان خانه‌ایی که از گریه می‌لرزد و
لولای وارفته‌ی درَش
تا باز شدن به روی تو دوام می‌آورد
من همان خانه‌ام که طاقچه‌ی کنجِ اتاقم
جانمازِ مادرم را در آغوش گرفته است
و آیینه و شمعدانِ نقره‌ای را
به شانه‌اش دوست دارد
و آرام نفس می‌کشد
تا بر زمینِ مهربانم قدم گذاری
و سینی چای را
بر گل‌های قالی به سمتت بکشی

دست بر شانه‌‌ام بخندی و
لب از دوست‌داشتنم برنداری
و شب برایم همان باشد
که تا سحرهای چند سالِ بعد
ماه را در کاشیِ حوض و
آسمان را در چشم‌های تو ببینم
و خسته می‌شوم
خسته می‌شوم
اگر یک‌روز ماه را در نگاهت نبینم
و آسمان از حافظه‌ی حیاطم برود
باران ببارد
و من به‌ سختی اشک بریزم
و تکه‌های سقفم را
بر سرِ نبودنت آوار کنم
که فروریختنِ تکه‌های این دل ،
آغازِ ویران‌شدگی‌ست
دیدگاه ها (۳)

عاشق تو به صد دلیل این دل مبتلای منبوسه زنم به نقش تو تا بشو...

طبق قانون نا نوشته ی "دختر انتخاب میشود،انتخاب نمیکند "طبق ج...

از قدیم رسم بود ،که اگر ستاره دنباله دار دیدی آرزو کنی…اگر ق...

هیچ اندیشه ای زشت نیست؛ اندیشه ای که اجبار شود زشت میشودهیچ ...

چند پارتی جونگ کوک

# باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۵۶ ✦«ماه عسلِ آرام» همان شب... سم...

دهه شصت،،،،نظرتون راجع به این زمان بگید!دهه شصت؛ ضیافتِ سادگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط