#رؤیاهای_یک_مادر💕

#رؤیاهای_یک_مادر💕
.
این صدای تو بود
صدایم میزدی:مادر...
در آغوش می گرفتمت و وقتی ماه به میانه ی آسمان بود
برایت لالایی می خواندم...

سالها گذشت،
تو را روانه ی میدان جنگ کردم
تو رفتی و آمدنت کمی طول کشید...

آمدی و در آغوش گرفتمت...
تو خواب بودی اما دلم خواست لالایی بخوانم
لالایی یک عمر انتظار
لالایی یک عمر تنهایی...

ماه به میانه ی آسمان بود
چشمانم را باز کردم...
آغوشم خالی از تو بود...
.....
و این رؤیا سالهاست که نوید آمدنت را می دهد...


#مفقودالاثر #مادران_منتظر #رؤیای_صادقه #تفحص #شهید_گمنام
. #اثر_مهدی_فرّخی🎨
دیدگاه ها (۱)

می‌خواستم بلد باشم تو را بخندانم،و بلد باشم وقتی غصه داری قا...

پارت پنجم حرف‌های تهیونگ مثل آب رو آتش بود، ا...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

فیک جونگکوک خواب های واقعی

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 55 | پایانی "" ویو پ...

دلم هوای تو کرده هوای آمدنتصدای پای تو آید صدای آمدنتبهار با...

دلم هوای تو......

دلم هوای توکرده.......

ســـــلام آقااا... آقااا ســـلام...┄┅══✼🌼✼══┅┄ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط