خیلی دلم براش تنگ شده خیلی دلم گرفته
خیلی دلم براش تنگ شده خیلی دلم گرفته
چند شبی هست که به یادش میفتم اما مثل اینکه دیگه قلبهایمان باهم در ارتباط نیست
مثل اینکه دیگه خدا پرتوی قلبم را برایش نمرساندن که ببیند چقدر دل تنگش هستم
شاید خدا میدونه که دیگه عشقش رو یدا کرده دیگه پرتوی قلبم اثری نداره فقط اون عشقش رو میبینه
اما یادش رفته که من هم توی خاطراتش بودم
نمیدونم چی بگم خیلی از دستش ناراحتم کم میاد نت کم میبینمش کم احوالمو میگیره
نمیدونم باهاش دعوا کنم یا درکش کنم نمیدونم ازش ناراحت باشم یا نه
واقعا نمیدونم چیکار کنم.............
فقط دلم هواش ور کرده دلم گریه میخاد که ببینمش و بهش بگم خیلی بی معرفت هستی
خیلی احمقی و دق دلیم رو سرش خالی کنم
دوست دارم سرمو رو زانوش بذارم وبگم که خیلی دوستت دارم تو رفتی و من اینجا تنها موندم
درست خدا پیش من هست و هوای منو داره اما یه جفت رو میخام که مثل این دختر بلا باشه دردو دل کنم
از وقتی که رفته همه چیز رو گذاشتم تو قلبم که خاک بشه بعضی اوقات به قلبم فشار میاد و دردش میگیره به قلبم میگم اروم باش چته هنوز اولش هست میخای از کار بیفتی میخای اذیتم کنی
و بعد از چند دقیقه اروم میشه
اما بازم شبها بالشتم خیس از گریه هست
گریه های شبونی که واسه دوری دختر بلا میریزه نمیدونم کجا این دردودل رو ختم کنم یعنی خاتمی نداره همینجوری جمله میاد و حرف دارم نمیشه هم نوشت فقط باید گفت و گریه نمیخام سرتون رو درد بیارم
دلم واسشششششششششششش تنگ شده دوستتت دارم
چند شبی هست که به یادش میفتم اما مثل اینکه دیگه قلبهایمان باهم در ارتباط نیست
مثل اینکه دیگه خدا پرتوی قلبم را برایش نمرساندن که ببیند چقدر دل تنگش هستم
شاید خدا میدونه که دیگه عشقش رو یدا کرده دیگه پرتوی قلبم اثری نداره فقط اون عشقش رو میبینه
اما یادش رفته که من هم توی خاطراتش بودم
نمیدونم چی بگم خیلی از دستش ناراحتم کم میاد نت کم میبینمش کم احوالمو میگیره
نمیدونم باهاش دعوا کنم یا درکش کنم نمیدونم ازش ناراحت باشم یا نه
واقعا نمیدونم چیکار کنم.............
فقط دلم هواش ور کرده دلم گریه میخاد که ببینمش و بهش بگم خیلی بی معرفت هستی
خیلی احمقی و دق دلیم رو سرش خالی کنم
دوست دارم سرمو رو زانوش بذارم وبگم که خیلی دوستت دارم تو رفتی و من اینجا تنها موندم
درست خدا پیش من هست و هوای منو داره اما یه جفت رو میخام که مثل این دختر بلا باشه دردو دل کنم
از وقتی که رفته همه چیز رو گذاشتم تو قلبم که خاک بشه بعضی اوقات به قلبم فشار میاد و دردش میگیره به قلبم میگم اروم باش چته هنوز اولش هست میخای از کار بیفتی میخای اذیتم کنی
و بعد از چند دقیقه اروم میشه
اما بازم شبها بالشتم خیس از گریه هست
گریه های شبونی که واسه دوری دختر بلا میریزه نمیدونم کجا این دردودل رو ختم کنم یعنی خاتمی نداره همینجوری جمله میاد و حرف دارم نمیشه هم نوشت فقط باید گفت و گریه نمیخام سرتون رو درد بیارم
دلم واسشششششششششششش تنگ شده دوستتت دارم
- ۱۲.۷k
- ۱۳ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط