شیطان گفت: دشمنیِ من با بشریت، از دشمنی تو با جان خویش بی

شیطان گفت: دشمنیِ من با بشریت، از دشمنی تو با جان خویش بیشتر نیست ای کشیش.

تو به میکائیل آفرین می گویی،در حالی که او برایت هیچ فایده ای نداشته است؛ و مرا دشنام می دهی، حال آنکه من مایهٔ راحتی و آسایش ات بوده و هستم.

مگر نه این که وجود من، موجب رونق بازار تو و نامم سرمایه کسب و کار توست؟
اگر شیطان بمیرد و مبارزه با او منتفی گردد، چه شغلی را بر عهدهٔ تو خواهند نهاد؟ تو که پدر روحانی هستی، چطور نمی دانی که تنها وجود شیطان می تواند سیم و زر را از جیب مؤمنان،به جیب های واعظان و سخنوران سرازیر می کند؟

تو که عالمی دانا هستی،چطور نمی دانی که با نابود شدن علت، معلول نیز از بین می رود؟ چطور راضی می شوی که من بمیرم و تو، جایگاه خود را از دست بدهی و نان زن و بچه ات را آجر کنی؟!

کاروان‌ها و طوفان‌ها
جبران خلیل جبران
دیدگاه ها (۳)

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

# 🥀 ادامه: «سکوتِ دوباره، اما این‌بار امن»یک ماه از اون روز ...

پارت دوم: اتاق پدرصدای شلیک هنوز در تمام عمارت می‌پیچید.مهما...

این سه تا تصویر می بینید تصاویر خانواده ترامپ پزشکیان خاتمی ...

شیطان به کشیش گفت:دشمنیِ من با بشریت، از دشمنی تو با جان خوی...

قلب و قرارم بو عمو برارم دی دنیا جز تو مه کسینه نارمتئی کل ک...

#داستان_امشب... (پند کشیش)مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:نمی ...

خوک یا گاو؟ مرد ثروتمندی به کشیشی می‌گوید: «نمی‌دانم چرا مرد...

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید: نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می...

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط