{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:
نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.

کشیش گفت:
بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.
خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده
هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می دهی.

اما در مورد من چی؟…
من همه چیز خودم را به آنها می دهم از گوشت ران گرفته تا سینه ام را. حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست
می کنند. با وجود این کسی از من خوشش نمی آید. علتش چیست؟

می دانی جواب گاو چه بود؟

جوابش این بود:
شاید علتش این باشد که
“هر چه من می دهم در زمان حیاتم می دهم”
دیدگاه ها (۲)

&&&&

عشق گاهی خواهش برگ است در اندوه تاکعشق گاهی رویش برگ است در ...

میلیون ها نفر زیر خاکبزرگ ترین آرزویشان بازگشت به دنیاستتا س...

يادم باشد زندگي را دوست دارم يادم باشد هر گاه ارزش زندگي ياد...

سلام من مایا هاوک هستم و اینجام تا بررسی کنماز مجموعه کرایتر...

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید: نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می...

#حکایت مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:نمی دانم چرا مردم مرا خ...

خوک یا گاو؟ مرد ثروتمندی به کشیشی می‌گوید: «نمی‌دانم چرا مرد...

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می ...

#داستان_امشب... (پند کشیش)مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:نمی ...

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می ...

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید: نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می...

#داستان_کوتاه مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:نمی دانم چرا مرد...

#داستان_شب..مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:نمی دانم چرا مردم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط