با خارها راهش را میبندم:شباهت خسروپرستی (داد) و بهائیت
به نظر شما قدمت شعار ضالهی«جاوید شاه» به چه دورانی میرسد؟
اولین انقلاب روحانی مردمی که دربرابر شعار جاوید شاهی به پا خاسته، مربوط به چه سالی است؟
انقلاب اسلامی؟ مشروطه؟ صد سال پیش یا…؟
یا ۱۷۸۵ سال پیش؟!
فاصلهی باور کردن و باور نکردنش بستگی به مطالعه این پژوهش دارد:
گفتیم و دانستیم که ادعای حلول(جاودانگی-نمردن-مانایی-حی بودن و…) یعنی شکستن عهد حی قیوم و عهدشکنی یعنی ضلالت.
و این ضلالت در طول تاریخ توسط یهودیان پشتیبانی میشده است.
به سراغ شاهنامه میروم تا فرقهی ضالهی یهود ساختهی ″خسروپرستی″ یا ″داد″ را به شما معرفی کنم:
چو بر تخت بنشست شاه اردشیر
بشد پیش گاهش یکی مرد پیر
یعنی وقتی اردشیر بابکان بعنوان اولین شاه ساسانی، بعد از اشکانیان، به پادشاهی رسید، یک پیرمرد که پیر خراد نام داشت وارد دربارش میشود و به او میگوید تو نمیر یا انوش هستی.
چنین داد پاسخ که ای شهریار
انوشه بُدی تا بوَد روزگار
در پهلوی کلمهی نوش به معنی مرگ بود و مثلاً نوشدارو به معنی درمان مرگ بود. اما وقتی ″الف″ قبل از ″نوش″ میآمد معنی مخالف میداد.[مثل نـ در فعل].
خلاصه انوش یعنی نمیر. یعنی کسی که همیشه زنده میماند.
ادامه:
تو ایمن بوی کز تو ما ایمنیم
مبادا که پیمان تو بشکنیم
در اینجا پیر خراد به شاه میگوید که برای ادعای جاودانگی (و ضلالت) شاه با او عهد و پیمان هم بسته. این موضوع در بهائیت هم وجود دارد یعنی اگر کسی توبه کند میگویند عهد شکسته! (کاربرد عهدشکنی که عهدش شکسته شود چیست؟ منفی در منفی: مثبت)
در ادامهی شاهنامه، به سخنان پیر خراد دقت کنید:
بماناد این شاه تا ″جاودان″
همیشه سر و کار با موبدان
میبینید که او باز هم شعار ضالهی «جاوید شاه» را تکرار میکند و توقع دارد موبدان و روحانیون زرتشتی هم در انتشار این فرقه با او همکاری کنند. نکتهی بعدی استفاده از کلمهی ″داد″ است که به معنای ″عدل″ است.
به هیچ عنوان اتفاقی نیست اگر میبینید کلمه عدل در فرقه ضاله بهائیت هم مورد سوءاستفاده قرار میگیرد از جمله در انتخاب اسم″ بیت العدل″ که معبدشان در اسرائیل است.
(مرگ بر اسرائیل)
ادامهی شاهنامه:
پیی برفگندی به ایران ز ″داد″
که فرزند ما باشد از ″داد″ شاد
بدین انجمن هرکه دارد نژاد
به تو شادمانند وز ″داد″ شاد
در اینجا پیر خراد، به ریشهای بودن این نوع ضلالتها اشاره میکند. او اول میگوید فرزندان ما از این عهدشکنی شاد میشوند و در ادامه میگوید هرکس از آن رضایت نداشته باشد نژادش مشکل دارد.
ببینید این سخنان نژادپرستانه را امروز جایی نشنیدید؟ بخصوص وقتی از اسلام دفاع میکنید! آیا پیروان ضلالت، جز نژادپرستی دستاویزی دارند؟
در ادامه ببینید پیر خراد به اردشیر بابکان چه گفت:
تویی خلعت ایزدی بخت را
کلاه و کمر بستن و تخت را
در مصراع اول، (بخت را) یعنی (خوشبختانه) و عبارت ″خلعت ایزدی″ دقیقاً معادل حلول است: خلعت یعنی لباس و ایزد هم یعنی خدا. در تمام فرقههای ضاله که یهود ساخته، کسی که مدعی حلول است چنین ادعایی میکند.
حالا ببینید نظر خود فردوسی بعنوان یک مسلمان موحد درباره این اراجیف پیر خراد چه بوده:
الا ای خریدار مغز سخن
دلت برگسل زین سرای کهن
یعنی آهای کسی که مغز کلام برای تو مهمه، به این دنیا دل نبند؛
کجا چون من و چون تو بسیار دید
نخواهد همی با کسی آرمید
یعنی این دنیا امثال من و تو را خیلی دیده و برای کسی تمکین نکرده.
اگر شهریاری و گر پیشکار
تو ناپایداری و او پایدار
یعنی مقام و منصب شما هرچه باشد باید گذاشت و گذشت. منظور فردوسی از ″او″ خداست. یعنی جز خدا کسی حی نیست.
چه با رنج باشی چه با تاج و تخت
ببایدت بستن به فرجام رخت
یعنی فرقی ندارد زندگی سخت یا زندگی اشرافی داشته باشی. در هر صورت باید از این دنیا رخت رحیل بست.
بنابراین فردوسی با این ابیات کوشید جلوی بدآموزی شعار ″جاوید شاه″ را که شعار فرقهی″داد″ بود بگیرد و به رعایت ″عهد حی قیوم″ متعهد بماند.
و اما بصورت خلاصه ببینیم سرنوشت فرقه″داد″ پیر خراد چه شد:
با دقت روی سکههای شاهان ساسانی، میبینیم که از اردشیر بابکان تا یزدگرد بزهگر، همگی خودشان را حلول خدا مینامیدند و این عبارت را روی سکهی خود درج میکنند:«مزداپرست و خدایگون، شاهنشاه ایران و انیران، که چهر او از ایزدان است»
یهود(که از معبد سلیمان رانده شده بود و در بابل دم و دستگاه راه انداخته بود) در این ماجرا بسیار ذینفع بود. از ارسال مالیات فقرا برای آنها گرفته تا نفوذ در دربار و ایجاد روابط خانوادگی و…
موضوع آنقدر بیخ پیدا کرد که ″ایفرا هرمز″ زن یهودیه، همسر هرمز دوم و مادر شاپور دوم، با ربی یوسف و ربی اباثی مشورتها داشت و حتی عادت داشت انواع خونها را برای ربی ″راوا″ بفرستد تا او از آن خونها استفاده کند.
(ادامه در قسمت پاسخها)
اولین انقلاب روحانی مردمی که دربرابر شعار جاوید شاهی به پا خاسته، مربوط به چه سالی است؟
انقلاب اسلامی؟ مشروطه؟ صد سال پیش یا…؟
یا ۱۷۸۵ سال پیش؟!
فاصلهی باور کردن و باور نکردنش بستگی به مطالعه این پژوهش دارد:
گفتیم و دانستیم که ادعای حلول(جاودانگی-نمردن-مانایی-حی بودن و…) یعنی شکستن عهد حی قیوم و عهدشکنی یعنی ضلالت.
و این ضلالت در طول تاریخ توسط یهودیان پشتیبانی میشده است.
به سراغ شاهنامه میروم تا فرقهی ضالهی یهود ساختهی ″خسروپرستی″ یا ″داد″ را به شما معرفی کنم:
چو بر تخت بنشست شاه اردشیر
بشد پیش گاهش یکی مرد پیر
یعنی وقتی اردشیر بابکان بعنوان اولین شاه ساسانی، بعد از اشکانیان، به پادشاهی رسید، یک پیرمرد که پیر خراد نام داشت وارد دربارش میشود و به او میگوید تو نمیر یا انوش هستی.
چنین داد پاسخ که ای شهریار
انوشه بُدی تا بوَد روزگار
در پهلوی کلمهی نوش به معنی مرگ بود و مثلاً نوشدارو به معنی درمان مرگ بود. اما وقتی ″الف″ قبل از ″نوش″ میآمد معنی مخالف میداد.[مثل نـ در فعل].
خلاصه انوش یعنی نمیر. یعنی کسی که همیشه زنده میماند.
ادامه:
تو ایمن بوی کز تو ما ایمنیم
مبادا که پیمان تو بشکنیم
در اینجا پیر خراد به شاه میگوید که برای ادعای جاودانگی (و ضلالت) شاه با او عهد و پیمان هم بسته. این موضوع در بهائیت هم وجود دارد یعنی اگر کسی توبه کند میگویند عهد شکسته! (کاربرد عهدشکنی که عهدش شکسته شود چیست؟ منفی در منفی: مثبت)
در ادامهی شاهنامه، به سخنان پیر خراد دقت کنید:
بماناد این شاه تا ″جاودان″
همیشه سر و کار با موبدان
میبینید که او باز هم شعار ضالهی «جاوید شاه» را تکرار میکند و توقع دارد موبدان و روحانیون زرتشتی هم در انتشار این فرقه با او همکاری کنند. نکتهی بعدی استفاده از کلمهی ″داد″ است که به معنای ″عدل″ است.
به هیچ عنوان اتفاقی نیست اگر میبینید کلمه عدل در فرقه ضاله بهائیت هم مورد سوءاستفاده قرار میگیرد از جمله در انتخاب اسم″ بیت العدل″ که معبدشان در اسرائیل است.
(مرگ بر اسرائیل)
ادامهی شاهنامه:
پیی برفگندی به ایران ز ″داد″
که فرزند ما باشد از ″داد″ شاد
بدین انجمن هرکه دارد نژاد
به تو شادمانند وز ″داد″ شاد
در اینجا پیر خراد، به ریشهای بودن این نوع ضلالتها اشاره میکند. او اول میگوید فرزندان ما از این عهدشکنی شاد میشوند و در ادامه میگوید هرکس از آن رضایت نداشته باشد نژادش مشکل دارد.
ببینید این سخنان نژادپرستانه را امروز جایی نشنیدید؟ بخصوص وقتی از اسلام دفاع میکنید! آیا پیروان ضلالت، جز نژادپرستی دستاویزی دارند؟
در ادامه ببینید پیر خراد به اردشیر بابکان چه گفت:
تویی خلعت ایزدی بخت را
کلاه و کمر بستن و تخت را
در مصراع اول، (بخت را) یعنی (خوشبختانه) و عبارت ″خلعت ایزدی″ دقیقاً معادل حلول است: خلعت یعنی لباس و ایزد هم یعنی خدا. در تمام فرقههای ضاله که یهود ساخته، کسی که مدعی حلول است چنین ادعایی میکند.
حالا ببینید نظر خود فردوسی بعنوان یک مسلمان موحد درباره این اراجیف پیر خراد چه بوده:
الا ای خریدار مغز سخن
دلت برگسل زین سرای کهن
یعنی آهای کسی که مغز کلام برای تو مهمه، به این دنیا دل نبند؛
کجا چون من و چون تو بسیار دید
نخواهد همی با کسی آرمید
یعنی این دنیا امثال من و تو را خیلی دیده و برای کسی تمکین نکرده.
اگر شهریاری و گر پیشکار
تو ناپایداری و او پایدار
یعنی مقام و منصب شما هرچه باشد باید گذاشت و گذشت. منظور فردوسی از ″او″ خداست. یعنی جز خدا کسی حی نیست.
چه با رنج باشی چه با تاج و تخت
ببایدت بستن به فرجام رخت
یعنی فرقی ندارد زندگی سخت یا زندگی اشرافی داشته باشی. در هر صورت باید از این دنیا رخت رحیل بست.
بنابراین فردوسی با این ابیات کوشید جلوی بدآموزی شعار ″جاوید شاه″ را که شعار فرقهی″داد″ بود بگیرد و به رعایت ″عهد حی قیوم″ متعهد بماند.
و اما بصورت خلاصه ببینیم سرنوشت فرقه″داد″ پیر خراد چه شد:
با دقت روی سکههای شاهان ساسانی، میبینیم که از اردشیر بابکان تا یزدگرد بزهگر، همگی خودشان را حلول خدا مینامیدند و این عبارت را روی سکهی خود درج میکنند:«مزداپرست و خدایگون، شاهنشاه ایران و انیران، که چهر او از ایزدان است»
یهود(که از معبد سلیمان رانده شده بود و در بابل دم و دستگاه راه انداخته بود) در این ماجرا بسیار ذینفع بود. از ارسال مالیات فقرا برای آنها گرفته تا نفوذ در دربار و ایجاد روابط خانوادگی و…
موضوع آنقدر بیخ پیدا کرد که ″ایفرا هرمز″ زن یهودیه، همسر هرمز دوم و مادر شاپور دوم، با ربی یوسف و ربی اباثی مشورتها داشت و حتی عادت داشت انواع خونها را برای ربی ″راوا″ بفرستد تا او از آن خونها استفاده کند.
(ادامه در قسمت پاسخها)
- ۹.۸k
- ۱۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط