دیدن روی تو در خویش زمن خواب گرفت
دیدن روی تو در خویش زمن خواب گرفت
آه از آیینه که تصویر تو در قاب گرفت
خواستم نوح شوم ، موج غمت غرقم کرد
کشتی ام را شب طوفانی گرداب گرفت
در قنوتم ز خدا « عقل » طلب می کردم
« عشق » امّا خبر از گوشه ی محراب گرفت
نتوانست فراموش کند مستی را
هرکه از دست تو یک قطره می ناب گرفت
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را می شودازحافظه ی آب گرفت ؟!
آه از آیینه که تصویر تو در قاب گرفت
خواستم نوح شوم ، موج غمت غرقم کرد
کشتی ام را شب طوفانی گرداب گرفت
در قنوتم ز خدا « عقل » طلب می کردم
« عشق » امّا خبر از گوشه ی محراب گرفت
نتوانست فراموش کند مستی را
هرکه از دست تو یک قطره می ناب گرفت
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را می شودازحافظه ی آب گرفت ؟!
- ۵.۴k
- ۱۶ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط