دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت

دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت
آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت

خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد
کشتی ام را شب طوفانی گرداب گرفت

در قنوتم ز خدا « عقل » طلب می کردم
« عشق » اما خبر از گوشه ی محراب گرفت

نتوانست فراموش کند مستی را
هر که از دست تو یک قطره میِ ناب گرفت

کی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت؟!

[فاضل نظری]
دیدگاه ها (۱۰)

پارت‌: 21 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**حلقه‌ای که دور لبه‌ی است...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : eighteenویوی جونگ کوک :احساسات‌م...

💫 دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفتآه از آیینه که تصویر تو ...

دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفتآه از آیینه که تصویر تو را...

دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفتآه از آیینه که تصویر تو را...

دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفتآه از آیینه کـــه تصویـــر...

🫀🔥... دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفتآه از آیینه که تصویر...

دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفتآه از آیینه که تصویر تو را...

#شاعرانه:دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفتآه از آیینه که تص...

دیدن روی تو در خویش زمن خواب گرفتآه از آیینه که تصویر تو در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط