یک نفر سرش ضربه می خورد و می شکند ،او را نزد شیخ رجبعلی خ

یک نفر سرش ضربه می خورد و می شکند ،او را نزد شیخ رجبعلی خیاط می برند تا ببینند

چه کار کرده است که به این روز افتاده است . شیخ پس از توجه می فرماید :

در کارخانه بچه ای را اذیت کرده ای و اگر از او رضایت نگیری ، قضیه دنباله دارد

آن مرد تایید می کند و می گوید : پسر صاحب کارخانه ایراد نا مربوطی گرفته بود

که به او گفتم : مگر فضولی ؟! شب هم که برای گرفتن دستمزد رفته بودم .

دلخور شدم و پسرک را به گریه انداختم .

شیخ فرمود : بی خود برای شما گرفتاری پیش نمی آید.
دیدگاه ها (۱)

انصاف در گرفتن اجرتشیخ رجبعلی خیاط در گرفتن دستمزد خیاطی بسی...

⚠️ مسیح علینژاد با خوشحالی و افتخار: «چندسال پیش منو تحقییر ...

پارت ۱ ویو ا.ت صدای خنده داخل فضا پیچیده بودهر کسی چیزی می‌گ...

شیخ رجبعلی خیاط، عارف بزرگ می فرماید:پیش از آنکه منزل عوض کن...

حکایت کوتاه عرفانیحق پیر زن یکی از شاگردان شیخ رجبعلی خیاط ک...

حکایت #شیخ‌رجبعلی‌خیاط✨ 📍جوانی پارچه ای را نزد پیرمرد خیاط ب...

❤️مواظب کارهای خوبت باش...مرحوم آقا شیخ رجبعلی خیاط (رضوان ا...

#گناه_نسبت_به_خود شیخ رجبعلی خیاط می فرمودند :مشکلی برایم...

جناب شيخ رجبعلی خیاط، دوستان و شاگردان خود را از همكاری با د...

شیخ رجبعلی خیاط میفرمود:بطری وقتی پر است و می‌خواهی خالی اش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط