هوای دود گرفته ی این شهر

هوای دود گرفته ی این شهر
اگر خفه نکند مرا،
خاطرات تو،
در بن بستی ناغافل
یک روز ،
دست می اندازد و
یقه ی مرا می گیرد و
خفه ام می کند.
....
.
به شماره افتاده اند،
نفس هایی که بی حضورتو ،
در بین شمارگان هندسه وار زندگی
جایی برای حلول ندارند.
.
.
بی معرفت،
دلم برای لمس نگاهت ،
گرمای نجیب دستهایت
و
شنیدن ضربان تنفس ات ،
تنگ شده است .
دیدگاه ها (۸)

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۴✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

محبوبم:سلام به شما از گوشه ی تنهایی من که دیشب در یکی از نیم...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

چند پارتی بازی ممنوع

**پارت ۲۵**صدای لرزانِ یونا پشتِ درِ اتاق پیچید، اما جونگکوک...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

دید پنهان انفجار اشکار

Eight

هوای دود گرفته ی این شهر اگر خفه نکند مرا،خاطرات تو،در بن بس...

"در گذر گاه های احساساتم،روحم را پیدا کردم...روحی که حس گرما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط