.

.
.
بازم یہ چیزا گفت برام
اینڪہ باید تنهـا بشم
از ترس دوست داشتن بہ اون
جایے تہ دنیا برم
گفتش ڪہ بیزارہ ازم
من رو سپردہ زیر خاڪ
باور نمیڪردش اصن
هـستم هـنوزم سینہ چاڪ
دنیاے من اون بود و اون
دنیاے اون جورہ دیگهـ
باید چیڪار میڪردمش
باید چے میگفتم مگهـ
هـر چے بہ پاش ریختم نشد
حرفاے دل گوشش نرفت
من موندم و مشتے عذاب
اما خیالش بودہ تخت...!!!
.
.
ترانہ از
محمد اڪبرجانی
.
🎀 🎀 🎀
دیدگاه ها (۷)

سناریو مایکی {جنگل چشمات} دختر کوچولو با مظلومیت به دور و بر...

..من آرزو باهـاشداشتم من و ببخشاین خاطرہ باهـاشبخشیش دلهـرہ ...

***«تو این دنیایِ جدید»، مهدکودک «おみd» فقط یه مهدکودک نبود، ...

پارت ۶ فصل ۲-نفوذ infiltrate

#pain #P⁶³+این مدت همه چیز خوب بوده اما حالا پدرم فهمیده. وق...

#تکپارتیموضوع:(مثلا عضو نهمیم و ناراحتی قلبی داریم و افسردگی...

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم}}پارت 100به سمته میز رفت و ...

عشق پنهانی من part 19

لایک یادت نره 🥺🥺

پارت 7رفتم جلو پاش ترمز کردم و گفتم سوار شو دیگه گفت تو از د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط